خانوم مدیرعامل
خانوم مدیرعامل
پارت هشتم | بینقصترین کارمند
لی نِلا
تقریباً چند ساعت بود که من و تهیونگ مشغول بررسی پروندهها بودیم.
یکی میرفت سمت «قابل اصلاح»، یکی «مهم»، یکی هم مستقیم کنار گذاشته میشد.
بعد از مدتی، نِلا یکی از طرحها رو بالا گرفت.
— این دیگه چرا فرستاده شده؟!
تهیونگ نگاهی انداخت.
— احتمالاً طراحش فکر کرده شاهکاره.
نِلا خندهاش گرفت.
— شاهکار؟ این بیشتر شبیه... لباس مهمونی برای یه گربهست!
تهیونگ چند ثانیه به طرح نگاه کرد.
بعد ناگهان...
خندید.
نِلا وسط خنده خشکش زد و با چشمهای گرد شده نگاهش کرد.
— وای...
تهیونگ ابرو بالا انداخت.
— چی؟
نِلا با هیجان گفت:
— خندیدیننن؟!
تهیونگ فوراً حالت صورتش رو جمع کرد.
— نه.
— چرااا، دیدم!
— اشتباه دیدی.
نِلا خندید.
— نه آقای کیم، خودم با چشمای خودم دیدم!
تهیونگ سرش رو تکون داد.
— ادامه بده.
— چشم، آقای کیم، نخند.
---
کیم تهیونگ
آخرین پرونده رو بستم.
— نِلا.
— بله؟
— فردا یه هیئت از فرانسه میان.
نِلا متعجب نگاهش کرد.
— فردا؟
— رئیس شرکت آرمانت لوکس، «الکساندر لوران»، همراه چند نفر از کارمندهاش میاد. قراره طرحهایی که تا الان فرستادن رو حضوری بررسی کنیم.
نِلا به ساعت نگاه کرد.
— و چند روز طول میکشه؟
— حدود دو روز.
— یعنی... منم باید باشم؟
— از لحظهی شروع تا پایان کار.
نِلا با ناباوری گفت:
— چرا الانن به من گفتین؟!
تهیونگ خیلی خونسرد جواب داد:
— چون تو طراح این پروژهای.
— ولی من هنوز تو دورهی آزمونم!
— دقیقاً.
مکثی کرد و ادامه داد:
— من قبل از این پروندهها از موضوع خبر داشتم. حالا میخوام ببینم تو در شرایط واقعی چطور کار میکنی.
نِلا ساکت شد.
تهیونگ پروندهها رو مرتب کرد.
— فردا وقت زیادی نداریم. هرکسی سر میز خودش کار میکنه و احتمالاً تا دو روز بیشتر فرصتی برای استراحت نداریم.
بعد مستقیم به نِلا نگاه کرد.
— نِلا...
— بله؟
— میخوام بینقصترین کارمندم باشی.
نِلا چند لحظه خیره موند.
بعد لبخند کوچیکی زد.
— سعی میکنم ناامیدتون نکنم، آقای کیم.
تهیونگ سر تکون داد.
— خوبه.
و دوباره نگاهش رو به پروندهها برگردوند.
نِلا هم از جاش بلند شد.
فردا قرار بود اولین همکاری واقعیشون با یک شرکت بزرگ فرانسوی شروع بشه...
و برای نِلا، این تازه شروع آزمون اصلی بود.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
والا ما ندیدیم یه کارمند انقدر با رئیسش راحت باشه شما دیدین؟ 🙄🤣🤣🤣
شرطا
۲۰لایک
1۴کامنت
پارت هشتم | بینقصترین کارمند
لی نِلا
تقریباً چند ساعت بود که من و تهیونگ مشغول بررسی پروندهها بودیم.
یکی میرفت سمت «قابل اصلاح»، یکی «مهم»، یکی هم مستقیم کنار گذاشته میشد.
بعد از مدتی، نِلا یکی از طرحها رو بالا گرفت.
— این دیگه چرا فرستاده شده؟!
تهیونگ نگاهی انداخت.
— احتمالاً طراحش فکر کرده شاهکاره.
نِلا خندهاش گرفت.
— شاهکار؟ این بیشتر شبیه... لباس مهمونی برای یه گربهست!
تهیونگ چند ثانیه به طرح نگاه کرد.
بعد ناگهان...
خندید.
نِلا وسط خنده خشکش زد و با چشمهای گرد شده نگاهش کرد.
— وای...
تهیونگ ابرو بالا انداخت.
— چی؟
نِلا با هیجان گفت:
— خندیدیننن؟!
تهیونگ فوراً حالت صورتش رو جمع کرد.
— نه.
— چرااا، دیدم!
— اشتباه دیدی.
نِلا خندید.
— نه آقای کیم، خودم با چشمای خودم دیدم!
تهیونگ سرش رو تکون داد.
— ادامه بده.
— چشم، آقای کیم، نخند.
---
کیم تهیونگ
آخرین پرونده رو بستم.
— نِلا.
— بله؟
— فردا یه هیئت از فرانسه میان.
نِلا متعجب نگاهش کرد.
— فردا؟
— رئیس شرکت آرمانت لوکس، «الکساندر لوران»، همراه چند نفر از کارمندهاش میاد. قراره طرحهایی که تا الان فرستادن رو حضوری بررسی کنیم.
نِلا به ساعت نگاه کرد.
— و چند روز طول میکشه؟
— حدود دو روز.
— یعنی... منم باید باشم؟
— از لحظهی شروع تا پایان کار.
نِلا با ناباوری گفت:
— چرا الانن به من گفتین؟!
تهیونگ خیلی خونسرد جواب داد:
— چون تو طراح این پروژهای.
— ولی من هنوز تو دورهی آزمونم!
— دقیقاً.
مکثی کرد و ادامه داد:
— من قبل از این پروندهها از موضوع خبر داشتم. حالا میخوام ببینم تو در شرایط واقعی چطور کار میکنی.
نِلا ساکت شد.
تهیونگ پروندهها رو مرتب کرد.
— فردا وقت زیادی نداریم. هرکسی سر میز خودش کار میکنه و احتمالاً تا دو روز بیشتر فرصتی برای استراحت نداریم.
بعد مستقیم به نِلا نگاه کرد.
— نِلا...
— بله؟
— میخوام بینقصترین کارمندم باشی.
نِلا چند لحظه خیره موند.
بعد لبخند کوچیکی زد.
— سعی میکنم ناامیدتون نکنم، آقای کیم.
تهیونگ سر تکون داد.
— خوبه.
و دوباره نگاهش رو به پروندهها برگردوند.
نِلا هم از جاش بلند شد.
فردا قرار بود اولین همکاری واقعیشون با یک شرکت بزرگ فرانسوی شروع بشه...
و برای نِلا، این تازه شروع آزمون اصلی بود.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
والا ما ندیدیم یه کارمند انقدر با رئیسش راحت باشه شما دیدین؟ 🙄🤣🤣🤣
شرطا
۲۰لایک
1۴کامنت
- ۲.۱k
- ۲۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط