{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردی حاشیه خیابان بساط پهن کرده بود،

مردی حاشیه خیابان بساط پهن کرده بود،
زردآلو هر کیلو 2000 تومن،
هسته زردآلو هرکیلو 4000 تومن.

یکی پرسید چرا هسته اش از زرد الو گرونتره؟!
فروشنده گفت چون عقل آدم رو زیاد میکنه.
مرد كمي فكر كردُ گفت، یه کیلو هسته بده .

خرید و مشغول خوردن که شد با خودش گفت:
چه کاری بود، زردآلو میخریدم هم خود زردالو رو میخوردم هم هسته شو، هم ارزونتر بود.
رفتُ همين حرف رو به فروشنده گفت،
فروشنده گفت: بـــعـــله ، نگفتم عقل آدم رو زیاد میکنه !!! چه زود اثر کرد!!
دیدگاه ها (۷)

خدايا شکر...

گفته اند: وقتی ادیسون به مدرسه رفت، بعد از چند روز معلم کلاس...

دنياى حيوانات

دنياى حيوانات

عاشقانه های شبنم

" پرواز قوها "" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت۵۲ ویو راوی !نکنه ل...

پارت ۱۱ — روزی که شهر شلوغ شدصبح آن روز، از وقتی یورا چشم با...

پارت ۱۱ — روزی که شهر شلوغ شدصبح آن روز، از وقتی یورا چشم با...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت ششم ۶

نام: قرارداد نفرتPart:³¹بعد از ناهار، همه هنوز توی سالن نشست...

Forced MarriagePart 53یک ماه گذشته بودفقط یک ماه دیگه مونده ...

فاصله یک لبخند تا جنون

فاصله یک لبخند تا جنون

پارت دهم | پایان بازیصدای آن مرد هنوز در عمارت می‌پیچید.«باز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط