مادر چند لحظه سکوت کرد و پرسید:

مادر چند لحظه سکوت کرد و پرسید:

«پس چرا با این همه کتاب خوندن، هنوز بعضی وقتا ناراحت می‌شی؟»

دختر کتابش رو بست، به مادرش نگاه کرد و گفت:

«چون؛ کتاب‌ها بهمون یاد می‌دن چطور زندگی کنیم، اما زندگی کردن رو باید خودمون تجربه کنیم...» 🤍📖
#کتاب
#زندگی
#تجربه
دیدگاه ها (۰)

🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت چــهل‌وسوم 𓆪 🖤🥀اسما چند ثانیه فقط به مادرش خ...

تا حالا توی رابطه‌ای بودی که آخرش، با وجود تمام زخم‌هایی که ...

سورا و رین

📚 آدم می‌تونه هم اهل معنویت باشه، هم برای خانواده‌اش وقت بذا...

⁨ بعضی شعرها را نمی‌خوانیم؛ زندگی‌شان می‌کنیم... این همان شع...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p56جیمین از جاش بلند شد. قدم‌هاش آهسته بو...

سلام بلوبری سناریو جدید و درخواستی

╭─── 🩸🌹 ───╮رزهای خونینپارت یازدهمیونا نامه رو باز کرد و شرو...

جهانی میان بیداری و خوابPart 2آملیا بعد از اینکه از تخت بلند...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️۱۱:۵۹او دندان‌هایش را روی هم فشرد و دستش ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط