{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

m:

m:
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر که به ماهی‌ها داد

زندگی شاید آن لبخندیست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه‌ی پاک حیاتست، میان دو سکوت
زندگی، خاطره‌ی آمدن و رفتن ماست
لحظه‌ی آمدن و رفتن ما تنهاییست

من دلم می‌خواهد
قدر این خاطره را دریابیم
دیدگاه ها (۵)

زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر استوزن خوشبختی من، وزن رضایتمنـد...

زندگی همیشه در اتفاق‌های بزرگ خلاصه نمی‌شود؛ گاهی تمام زیبای...

کاش می‌شد برای لحظه‌ای، دنیا را روی دور کند گذاشت.آن‌قدر دوی...

فکر می‌کنم زندگیِ همه‌ی ما، یک جایی پر شده از «ای #کاش»هایی ...

عکس ملکه خوب ها.باهوش مصنوعی کاشته ایم نهال صبر اندر دل

اين زن  حواسِ درستى ندارد!هر صبح، چاى در دو فنجان می‌ريزد،بل...

تکاپو پارت 100:باهام سرد میشه.. 🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍آن شب...بعد از گفت...

«جاده»...«راه رفتن»...شاید یکی از بهترین تسکین‌های آدم همین ...

007-آلما ویسکی - پارت ۴۶

پارت ۵۵خورشیدِ صبحگاهی به آرومی از پرده‌هایِ سنگینِ اتاقِ طب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط