{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داشتم در خیابان راه می‌رفتم..

داشتم در خیابان راه می‌رفتم..
که یک ماشین
با صدای خیلی بلندِ ‌موزیک‌اش

مرا از کنار خیابان گرفت
و پرت کرد تووی خاطرات!
یادم آمد چقدر ندارمت..

به گمانم آن ماشین
عاشق آزاری داشت!
راه می‌افتاد در خیابان‌ها
و دلتنگی پخش می‌کرد!
لعنتی..

http://s8.picofile.com/file/8304203400/Hamed_Homayoun_Asheghaneh_128_.mp3.html
دیدگاه ها (۷)

グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字تبریزین کوچه...

گویند : چرا "تـو" دل بِدیشان دادی؟ والله که من ندادم ، ایشان...

حلول ماه عید و شادی مسلمین است پایان ماه روزه، برای صائمین ...

کم کم غروب ماه خدا دیده می‌شود صد حیف ازین بساط که برچیده م...

رمان عشق ممنوع

لبخند قاتلپارت²⁰ویو جونگ‌کوکنگاهم از روی ماشین مشکی برداشته ...

رمان دخت من

قسمت ۶

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت8ویو اتقهوه‌ام رو گرف...

part 8همینجوری داشتم نگاش میکردم که چشمش به من خورد چند لحظه...

پارت اول خیابان خلوت بود و صدای قدم‌هایم روی سنگفرش‌های خیسِ...

#ددی_من| قسمت چهارم: راز پدرلیا هنوز گوشی را کنار گوشش نگه د...

فیک تهکوک | جایی که اعتماد مرد

پارت ۶هاشیراما با یک سینی شربت آمد داخل . کمی بازیگوشانه گف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط