حکمت:
حکمت:
ای خاک.....
سر تا پایم را خلاصه کنند میشوم " مشتی خاک "
که ممکن بود " خشتی " باشد در دیوار یک خانه،
یا " سنگی" در دامان یک کوه،
یا قدری " سنگ ریزه " در انتهای یک اقیانوس،
شاید "خاکی" از گلدان،
یا حتی "غباری" بر پنجره،
اما مرا از این میان برگزیدند: برای" نهایت" برای" شرافت" برای" انسانیت"
و پروردگارم بزرگوارانه اجازه ام داد برای: " نفس کشیدن " " دیدن " " شنیدن " " فهمیدن " ...
و ارزنده ام کرد بابت نفسی که در من دمید،
من منتخب گشته ام : برای" قرب " برای" رجعت " برای" سعادت "
من مشتی از خاکم که خدایم اجازه ام داده: به" شوریدن " به" محبت "
وای بر من اگر قدر ندانم…
ای خاک.....
سر تا پایم را خلاصه کنند میشوم " مشتی خاک "
که ممکن بود " خشتی " باشد در دیوار یک خانه،
یا " سنگی" در دامان یک کوه،
یا قدری " سنگ ریزه " در انتهای یک اقیانوس،
شاید "خاکی" از گلدان،
یا حتی "غباری" بر پنجره،
اما مرا از این میان برگزیدند: برای" نهایت" برای" شرافت" برای" انسانیت"
و پروردگارم بزرگوارانه اجازه ام داد برای: " نفس کشیدن " " دیدن " " شنیدن " " فهمیدن " ...
و ارزنده ام کرد بابت نفسی که در من دمید،
من منتخب گشته ام : برای" قرب " برای" رجعت " برای" سعادت "
من مشتی از خاکم که خدایم اجازه ام داده: به" شوریدن " به" محبت "
وای بر من اگر قدر ندانم…
- ۲.۰k
- ۱۶ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط