عشقی که بهم دادی
"part 9"
*از زبان ا.ت
فقط میخواست دست به سرم کنه
نه که من خیلی دوست دارم ریختشو ببینم
تبلت رو گرفتم جلوش تا آمار رو ببینه
اما تبلت رو با دوتا انگشتش داد کنار و تو چشام نگاه کرد و گفت
_ا.ت!...ول نمیکنی نه؟...منم دلایل خاص خودمو برای همکاری نکردن با شرکت شما دارم
+آقای کیم...امیدوارم مسائل شخصی رو وارد این کار نکنید!!
با پوزخند گفت
_مسائل شخصی؟!!!...تو حتی دیگه جزو خاطره های منم به حساب نمیای...
در ماشین رو باز کرد و نشست تو ماشین و به راننده گفت که حرکت کنه
چشمام پر اشک شده بود
یعنی انقدر از من بدش میاد؟!!!!
چرا حرفمو باور نکرد....چندین بار بهش گفتم من یونا نیستم ولی قبول نکرد
حیف که یونا نمیخواست تهیونگ بدونه...وگرنه بهش میگفتم که انقدر خاطره های جفتمون سیاه و غمگین نباشن
چشمامو پاک کردم که برم تاکسی بگیرم
حدودا نیم ساعت بعد رسیدم شرکت و موتورمو برداشتم و رفتم سمت بیمارستان
جونگکوک رو پیدا کردم
+سلام...خوبی؟
=سلام....ا.ت!...چرا چشمات قرمزه؟!...گریه کردی؟
یه بشکن کافی بود که اشکم در بیاد
چندتا قطره اشک از چشام اومد پایین و سرمو گرفتم پایین که جونگکوک نبینه
+نه چیزی نیست...مال فشار کاریه
اشکامو پاک کردم و سرمو بالا گرفتم و با چهره نگران جونگکوک مواجه شدم
=ا.ت...من دوست ندارم اشکاتو ببینم...باعث میشه قلبم بشکنه...میفهمی؟!!!!
+نه باور کن مشکلی پیش نیومده....اممممم.امشب میتونم جی هون رو ببرم خونه؟
=جی هون؟...فردا قراره تاریخ عملش معلوم بشه
+جدی؟(هیجان)
=آره...چون وضعش داره بدتر میشه
+جونگکوکا به روی خودم نمیارم...ولی خیلی نگرانشم
=خوب میکنی که به روش نمیاری...جی هون یه مامان قوی میخواد...اینو یادت نره
+بریم که ببینمش؟
=بریم
*از زبان تهیونگ
چرا نمیتونم این لعنتی رو از ذهنم بیرون کنم
چجوری میتونه همچی رو فراموش کنه و پرو پرو تو چشام نگاه کنه و درصد خطای تکنولوژی شونو نشونم بده؟؟؟
یعنی انقدر همچی براش عادی شده؟؟؟
یادش رفته چه بلایی سرم آورده؟؟؟
!رئیس
_چیه؟
!رئیس دارین به چی فکر میکنین که ساعتتون داره هشدار میده
به ساعتم نگاه کردم و هول شدم
یهو قلبم تیر کشید و دستمو گذاشتم رو سینه م
_ن..نه چیزی نیست
!رئیس شما یک ماهه که چکاپ نشدید...میخواین امروز بریم بیمارستان سئول؟
_نه...خوبم
!رئیس این دستور خواهرتونه...من قبل از شما باید فرمان ایشونو بپذیرم(خنده)
_عه...پس برو پیش همون رئیس جونت
!ن..نه منظورم این نبود رئیس...گفتن باید چکاپ شید...نگرانتونن
_از دست شما من دیوونه نشم خوبه
!پس آره؟
_بریم
این وو به راننده گفت که بره بیمارستان
*از زبان ا.ت
فقط میخواست دست به سرم کنه
نه که من خیلی دوست دارم ریختشو ببینم
تبلت رو گرفتم جلوش تا آمار رو ببینه
اما تبلت رو با دوتا انگشتش داد کنار و تو چشام نگاه کرد و گفت
_ا.ت!...ول نمیکنی نه؟...منم دلایل خاص خودمو برای همکاری نکردن با شرکت شما دارم
+آقای کیم...امیدوارم مسائل شخصی رو وارد این کار نکنید!!
با پوزخند گفت
_مسائل شخصی؟!!!...تو حتی دیگه جزو خاطره های منم به حساب نمیای...
در ماشین رو باز کرد و نشست تو ماشین و به راننده گفت که حرکت کنه
چشمام پر اشک شده بود
یعنی انقدر از من بدش میاد؟!!!!
چرا حرفمو باور نکرد....چندین بار بهش گفتم من یونا نیستم ولی قبول نکرد
حیف که یونا نمیخواست تهیونگ بدونه...وگرنه بهش میگفتم که انقدر خاطره های جفتمون سیاه و غمگین نباشن
چشمامو پاک کردم که برم تاکسی بگیرم
حدودا نیم ساعت بعد رسیدم شرکت و موتورمو برداشتم و رفتم سمت بیمارستان
جونگکوک رو پیدا کردم
+سلام...خوبی؟
=سلام....ا.ت!...چرا چشمات قرمزه؟!...گریه کردی؟
یه بشکن کافی بود که اشکم در بیاد
چندتا قطره اشک از چشام اومد پایین و سرمو گرفتم پایین که جونگکوک نبینه
+نه چیزی نیست...مال فشار کاریه
اشکامو پاک کردم و سرمو بالا گرفتم و با چهره نگران جونگکوک مواجه شدم
=ا.ت...من دوست ندارم اشکاتو ببینم...باعث میشه قلبم بشکنه...میفهمی؟!!!!
+نه باور کن مشکلی پیش نیومده....اممممم.امشب میتونم جی هون رو ببرم خونه؟
=جی هون؟...فردا قراره تاریخ عملش معلوم بشه
+جدی؟(هیجان)
=آره...چون وضعش داره بدتر میشه
+جونگکوکا به روی خودم نمیارم...ولی خیلی نگرانشم
=خوب میکنی که به روش نمیاری...جی هون یه مامان قوی میخواد...اینو یادت نره
+بریم که ببینمش؟
=بریم
*از زبان تهیونگ
چرا نمیتونم این لعنتی رو از ذهنم بیرون کنم
چجوری میتونه همچی رو فراموش کنه و پرو پرو تو چشام نگاه کنه و درصد خطای تکنولوژی شونو نشونم بده؟؟؟
یعنی انقدر همچی براش عادی شده؟؟؟
یادش رفته چه بلایی سرم آورده؟؟؟
!رئیس
_چیه؟
!رئیس دارین به چی فکر میکنین که ساعتتون داره هشدار میده
به ساعتم نگاه کردم و هول شدم
یهو قلبم تیر کشید و دستمو گذاشتم رو سینه م
_ن..نه چیزی نیست
!رئیس شما یک ماهه که چکاپ نشدید...میخواین امروز بریم بیمارستان سئول؟
_نه...خوبم
!رئیس این دستور خواهرتونه...من قبل از شما باید فرمان ایشونو بپذیرم(خنده)
_عه...پس برو پیش همون رئیس جونت
!ن..نه منظورم این نبود رئیس...گفتن باید چکاپ شید...نگرانتونن
_از دست شما من دیوونه نشم خوبه
!پس آره؟
_بریم
این وو به راننده گفت که بره بیمارستان
۲.۶k
۱۲ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.