سیاه چاله ی وجودش برایش عمیق ترین لوکیشن غیر قابل دسترسی جهان محسوب میشد.

چشمانش پارادوکس عجیبی با لبخند روی لب هایش داشت،
غم چشمانش از ناگفته ها نبود ،
از نرسیدن ها
و نداشتن ها نبود
او از دست داده بود ،
هم خودش را
و هم تمام وجودش را .
دلیل قانع کننده ای برای حال بدش وجود نداشت
اصلا مگر حال بد فیزیک و دیفرانسیل و انتگرال است که اثبات و راه حل داشته باشد و راه حل میانبر برای حل شدن سریع تر؟
اما به نظرم غم چشمانش به مسائل شیمی شباهت زیادی داشتند
هر دو غیر قابل انحلال بودن را در پرنده ی خود دارند
و چقدر خودمان مثل قند در چایی مشکلاتمان حل شدیم خدا میداند
و غم دلمان ،
غم ماند که ماند.


#سِودا
#دلنوشته
#برای_من
#خودم_نوشته

▪︎ - ³¹ شهریور ماهِ ¹⁴⁰¹ - ▪︎
¹⁴.⁵⁴
دیدگاه ها (۶)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط