{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌ می توان عاشق بود

‌ می توان عاشق بود
به همین آسانی..
من خودم
چندسالی ست که عاشق هستم
عاشق برگ درخت
عاشق بوی طربناک چمن
عاشق رقص شقایق درباد
عاشق گندم شاد!
آری
میتوان عاشق بود
مردم شهر ولی میگویند
عشق یعنی رخ زیبای نگار!
عشق یعنی خلوتی با یک یار!
یابقول خواجه، عشق یعنی لحظه ی بوس و کنار!
من نمیدانم چیست
اینکه این مردم گویند..
من نه یاری نه نگاری نه کناری دارم...
عشق را اما من،
باتمام دل خود میفهمم!
دیدگاه ها (۶)

ﻧﺼﯿﺤﺖ ﻣﻮﻻﻧﺎ :ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻋﻤﺮﯼ ﮐﻪ می دﺍنیﻓﻘﻂ ﭼﻨﺪﯼ ﺗﻮ ﻣﻬﻤﺎنی!ﺑﻪ ﺟﺎﻥ...

ﭘﻨﺠﺸﻨﺒﻪ است …ﺑﻪ ﺭﺳﻢ ﮐﻬﻦ، ﻳﺎﺩ ﻣﻴﮑﻨﻴﻢ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﮐﻪﻭﻗﺘﺸﺎﻥ ﻭ ﻣﮑﺎﻧﺸ...

ایـن شهــر ؛پُـر از صدایِ مردمی سْــت کـههمچنـان که تو را می...

مهم نیست آخرین زلزله ی زندگی ات چند ریشتر بود ...مهم نیست که...

می توان عاشق بودبه همین آسانی..من خودمچندسالی ست که عاشق هست...

می توان عاشق بودبه همین آسانی..من خودمچندسالی ست که عاشق هست...

می توان عاشق بودبه همین آسانی..من خودمچندسالی ست که عاشق هست...

می توان عاشق بودبه همین آسانی..من خودمچندسالی ست که عاشق هست...

می توان عاشق بودبه همین آسانی..من خودمچندسالی ست که عاشق هست...

می توان عاشق بودبه همین آسانی..من خودمچندسالی ست که عاشق هست...

می توان عاشق بودبه همین آسانی..من خودمچندسالی ست که عاشق هست...

می توان عاشق بودبه همین آسانی..من خودمچندسالی ست که عاشق هست...

می توان عاشق بودبه همین آسانی..من خودمچندسالی ست که عاشق هست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط