قصه چهاردهم: معاویه

بخش اول:
دشمنی که شاخه زیتون را با دستکش آهنین آورد

بسم الله الرحمن الرحیم

از عمروعاص گفتیم؛ مکارترین سیاستمدار صدر اسلام.
اما امروز باید از کسی بگوییم که عمروعاص، فقط مشاورش بود.
کسی که بیست سال در شام سلطنت کرد،
نظام خلافت را به امپراتوری موروثی تبدیل نمود،
و چنان دستگاه تبلیغاتی‌ای ساخت که هنوز هم برخی،
او را «صحابی جلیل» و «کاتب وحی» می‌نامند!

او که بود؟

معاویة بن ابی‌سفیان.
فرزند ابوسفیان، رهبر مشرکان مکه در جنگ بدر و احزاب.
فرزند هند جگرخوار، که حمزه سیدالشهدا را به شهادت رساند و جگرش را به دندان کشید.
خانواده‌ای که تا روز فتح مکه،
بزرگ‌ترین دشمنان پیامبر (ص) بودند،
و سپس در روز فتح،
برای حفظ جان،
اسلام آوردند.
پیامبر آنها را «الطلقاء» نامید؛
یعنی «آزادشدگان».
نه «مسلمانان از روی ایمان»،
بلکه «اسیرانی که پیامبر بر آنها منّت نهاد و آزادشان کرد.»

معاویه در این خانواده بزرگ شد.
با کینه‌ای عمیق از بنی‌هاشم،
با عطشی سیری‌ناپذیر برای قدرت،
با هوشی سرشار از زیرکی سیاسی.

چگونه به قدرت رسید؟

داستان رسیدن معاویه به قدرت،
داستان صبر راهبردی یک سیاستمدار است.

او در زمان عمر بن خطاب،
والی شام شد.
شامی که آن زمان،
مرز روم بود و پر از جنگ.
معاویه بیست سال در شام ماند.
بیست سال فرصت داشت تا پایه‌های قدرتش را بسازد.

او در این بیست سال،
ارتش شام را ساخت؛
ارتشی وفادار به خود، نه به خلافت.
شبکه جاسوسی‌اش را به راه انداخت؛
از کوفه تا مصر، از بصره تا مدینه.
و شروع کرد به ساختن روایتی از خودش:
«کاتب وحی»، «خال المؤمنین» (دایی مؤمنان)، «صحابی بزرگ.»

او می‌دانست برای فتح خلافت،
شمشیر کافی نیست.
باور مردم را باید فتح کرد.
و برای این کار،
پول لازم بود،
رسانه لازم بود،
صبر لازم بود.

او هر سه را داشت.

🕌 قرارگاه بصیرت «خَسف»
وعده‌گاه باطل با نابودی، و حق با پیروزی

#خسف #معاویه #بنی_امیه #قدرت_طلبی #دشمن_شناسی #قرارگاه_بصیرت
دیدگاه ها (۱)

نسل‌های گذشته یک امتیاز بزرگ داشتند و ‌آن اینکه پدر و مادرها...

خسف | قصه سی و هشتم: عثمان بن سعید (بخش پایانی)

خسف | قصه بیست و پنجم: امام سجاد (ع) (بخش اول)

🔴 حسن روحانی:🔻 به مردم بگوییم قرار ما این است با قدرت‌های بز...

خسف | قصه سی و یکم: مأمون (بخش دوم)

خَسف | قصه بیست و نهم: ابوحنیفه و مالک (بخش اول)شاگردانی که ...

‍ 📌بیست سال جنگ یا مشورت صوری؟🔹 حسن فریدون، پیشنهاد داده ۲۰ ...

خسف | قصه سی و یکم: مأمون (بخش اول)

خسف | قصه بیست و هشتم: امام صادق (ع) (بخش اول)

خسف | قصه بیست و هفتم: امام باقر (ع) (بخش اول)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط