بار ها و بار ها از تو در خیالاتم

بار ها و بار ها از تو در خیالاتم
، انتقامم را گرفتم ...
بارها در خیالم ،
تمامِ حرف هایی را که،
باید میزدم اما سکوت کردم را ،
با صدای بلند بر سرت فریاد کشیدم ...
همان ها که بغض شده بودن و
نفسم را بند می آوردن ...
اصلا میدانی چندین بار ،
دستانم را با تمامِ قدرت مشت کردم و
بر سینه ات کوباندم ؟
کوباندم و کوباندم
و همانجا پناه گرفتم؟
درست همانجا سرم را پنهان کردم؟

مدت هاست در تنهایی و خیالاتم،
از تو انتقام میگیرم ،

شاید حداقل بتوانم در خیالاتم ،
این دل را برای تمامِ حرف های نزده ،
برای تمامِ در آغوش کشیدن های نیمه کاره،
"آرام" کنم ، شاید ...
#پناه_خطیر
دیدگاه ها (۱)

گاهی دلم برای خودم می‌سوزه؛ برای تمام لحظه‌هایی که لبخند زدم...

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

یک عمر حسرت دیدار پدرتان، سید علی، بر دلم ماند؛ تلاشم را کرد...

#لبیک_سید_مجتبی✊🇮🇷یک عمر حسرت دیدار پدرتان، سید علی، بر دلم ...

انگار من توی هیچ جمعی جا نمی‌شم؛ همیشه یه گوشه‌ام، همیشه ساک...

امروز روز تولد کسیه که شاید هیچ‌وقت نفهمه در گوشه‌ای از این ...

somewhere

پروانه جان

امروز تولد کسیه که شاید خودش هیچ‌وقت نفهمه چقدر حضورش توی زن...

امروز روز تولد کسیه که شاید هیچ‌وقت نفهمه در گوشه‌ای از این ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط