{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هی کافه چی!

هی کافه چی!

میزهایت را تک نفره کن!

نمی بینی همه تنهاییم؟!

آهای کافه چی!

قهوه ای می خواهم که بوی آن، بوی عطرش را از یادم ببرد...

فکرش را بکن...

پشت میز نشسته باشی...

ناگهان بوی تنش تو را ا عالم خیال بیرون آورد و تو از ترس اینکه همین خیال کوچک بر باد

نرود هرگز سرت را بالا نیاوردی!!

هی کافه چی!

دستور بده سیگار بیاورند... و پاسور هم... و مرد ها را دور میز جمع کن...!

بگو بنوازند...

.

.

.

شاید غیرتی شد و برگشت!
دیدگاه ها (۲)

دختـــــرک بود و پســـــــری هوس باز مَََََََََََََََشــــر...

دختر: عزیزم من دارم میرم بیرون. دوست پسر الکی: باشه گلم، بر...

زندگی، لحظه دیدار گلــی خفته در گهــــواره است. زندگی، شوق ت...

روزگاری که بستنی با شکلات به گرانی امروز نبود، پسر١٠ ساله ای...

آکوا و آریما

《هنتای از مویچیرو》《خنجر و خون》(خون و خنجر بود یا خنجر و خون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط