{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گنجشکی به خدا گفت: لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگیم سر پن

گنجشکی به خدا گفت: لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگیم سر پناه بی کسیم بود، طوفان تو آن را از من گرفت! کجای دنیای تورا گرفته بودم؟ خدا درجواب گفت: ماری در راه لانه ات بود تو خواب بودی باد را گفتم لانه ات را واژگون کند آنگاه تواز کمین مار پر گشودی. چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنیم برخواستی.

مردی در حالی که به قصرها و خانه های زیبا مینگریست به دوستش گفت: وقتی این همه اموال رو تقسیم میکردن ما کجا بودیم. دوست او دستش رو گرفت و به بیمارستان برد و گفت: وقتی این بیماریها رو تقسیم میکردن ما کجا بودیم!!!! خدایا واسه داده ها و نداده هات شکر.
دیدگاه ها (۲۳)

چگونه تاب بیاورم دنیایی را که اندیشه هایم را موج موج به صخره...

ئەگەر بووم بە شیرەخۆرە، ئازیزەکەم سویندم وابیلە گۆی مەمکی تۆ...

ﺷﻪﻭﮔﺎﺭ . . .ﺑﻪ ﮔﯿﺎﻧﯽ خوﺭﺳﻮیندﺕ ﺩﻩﺩﻩﻡﺩﺍﻡپوﺷﻪﺗﺎ ڪﻪﺱ ﻧﻪبینیﯾﺎﺩے...

سلام شکلات های من 🍫🍫چند پارتی درخواستی از کوک پارت ¹ویو ا.ت ...

تا وقتی قلبمان بیدار بشود

Iove and the moonPart35همین طور همراه با رومی درحال قدم زدن ...

گنجشکی به خدا گفت؟ لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگیم سر پناه ...

گنجشکی به خدا گفت؟ لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگیم سر پناه ...

گنجشکی به خدا گفت؟ لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگیم...

گنجشکی به خدا گفت؟لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگیم سر پناه ب...

گنجشکی به خدا گفت: لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگیم سر پناه ...

گنجشکی به خدا گفت؟ لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگیم سر پناه ...

گنجشکی به خدا گفت؟ لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگیم سر پناه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط