اتاقی که وجود نداشت(part3)

اتاقی که وجود نداشت(part3)
روزهای بعد، خانه دیگر به اندازه‌ی شب اول ترسناک نبود

ا/ت به صدای چوب‌های قدیمی عادت کرده بود؛ به پنجره‌هایی که با وزش باد می‌لرزیدند و به قدم‌هایی که گاهی در راهرو شنیده می‌شدند.

به هیونجین هم عادت می‌کرد

البته نه کاملا

هنوز وقتی ناگهان پشت سرش ظاهر می‌شد، قلبش از جا می‌پرید، هنوز گاهی فراموش می‌کرد که او نمی‌تواند چیزی بخورد، چیزی را لمس کند یا از خانه بیرون برود

اما حالا، وقتی هیونجین برای مدتی ناپدید می‌شد، ا/ت متوجه سکوت خانه می‌شد

و این، عجیب‌تر از هر چیز دیگری بود

یک روز بعدازظهر، ا/ت در انباری مشغول جابه‌جایی وسایل بود. جعبه‌ای چوبی زیر پارچه‌ای خاک‌گرفته قرار داشت، آن را بیرون کشید و درش را باز کرد

چند نامه و یک دفترچه‌ی کوچک داخل آن بود

روی اولین نامه نوشته شده بود:

(برای هیونجین)

ا/ت نامه را باز کرد.

(هیونجین عزیز،

اگر روزی این نامه را خواندی، یعنی هنوز نتوانسته‌ای از این خانه دل بکنی.

می‌دانم که از من عصبانی هستی. می‌دانم که فکر می‌کنی همه‌چیز تقصیر توست.

اما تو نباید خودت را برای چیزی که انتخاب نکرده بودی، مجازات کنی.)

ا/ت نامه را پایین آورد

خط دست‌نویس، همان خطی بود که روی نامه‌ی شب اول دیده بود

صدای قدم‌هایی از پشت سرش آمد

هیونجین در آستانه‌ ی در ایستاده بود

+ این خط رو می‌شناسی؟

هیونجین نامه را دید چشم‌هایش روی کلمات حرکت کردند، اما انگار هیچ‌کدام را نمی‌دید

_ نه

+ مطمئنی؟

_ اگه می‌شناختم یادم می‌اومد


+ شاید یادت نیاد، ولی یه چیزی حس کردی، نه؟

هیونجین سکوت کرد

چند لحظه بعد، نگاهش را از کاغذ گرفت

_ انگار یه نفر رو از دست دادم
صدایش آرام بود؛ آن‌قدر آرام که ا/ت به سختی شنید

او برای اولین بار متوجه شد که هیونجین از فراموشی خودش نمی‌ترسد از چیزی می‌ترسید که پشت آن فراموشی پنهان شده بود

+ شاید اگه بیشتر بگردیم بفهمیم کی بوده

هیونجین نگاهش کرد.

_ چرا کمکم می‌کنی؟

ا/ت شانه‌ای بالا انداخت، اما جوابش آن‌قدر سریع نبود که خودش هم انتظار داشت.

+ چون خودت نمی‌تونی

هیونجین لبخند نزد

فقط به او نگاه کرد؛ نگاهی که برای لحظه‌ای، ا/ت را از ادامه‌ی حرفش پشیمان کرد

+ و... چون نمی‌خوام هر روز ببینمت که این‌قدر گیجی

_ خیلی مهربونی

+ اصلا هم نیستم

_ معلومه

ا/ت لبخند کوچکی زد

بعد دوباره به نامه نگاه کرد

+ فکر می‌کنی اون کسی که این نامه رو نوشته، هنوز زنده‌ست؟

هیونجین جوابی نداد

اما وقتی ا/ت نامه را در جعبه گذاشت، دستش برای لحظه‌ای روی لبه‌ی آن ماند

انگار چیزی درونش می‌خواست بگوید نگذار این جعبه بسته شود
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒بخش دوم | پارت ۲ — بالاخره گفتمبعد از آن روز، همه‌چ...

بونتن — «آهنگی که برای مایکی خوانده شد»بار، طبق معمول، پر از...

تکپارتی (ولی توی عکس اشتباه شده)وقتی حامله بودی (درخواستی)ا/...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟸 | هم‌کلاسیِ مزاحمسه روز از شروع دانشگاه گذشته ب...

🩷 hׁׅ֮υׁׅꭈׁׅtׁׅ — پارت چهارمحدود یک هفته از آخرین دیدارشان گ...

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟐| پسرِ کافه‌ی طبقه‌ی دومبعد از آن روز، یونگی را چند با...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 5 | یک قدم نزدیک‌ترروزهای بعد، چیزی بین ا/ت و جیم...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 11 | جزئیات کوچکصبح روز بعد، ا/ت کمی زودتر از ...

«قراردادِ سیاه» p1باران شدیدی روی عمارت قدیمی خانواده‌ی جون ...

ریاکشن پارت ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط