{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خونی چکید و حنجره ی خاک جان گرفت

خونی چکید و حنجره ی خاک جان گرفت
بغضی شکست و دامن هفت آسمان گرفت
آبی که دستبوس عطش بود شعله زد
آتش، سراغ خیمه ی رنگین کمان گرفت
ابری برای گریه نیامد ولی زسنگ
خون، غنچه غنچه خاک تو را در میان گرفت
" اسبی ز سمت علقمه آمد" دگر بس است
تیری امام آینه ها را نشان گرفت
مانده است در حکایت این سوگ، شعر من
چندان که جسم سوخت و آتش به جان گرفت
از آخرین شراره چنین می رسد به گوش:
باید تقاص عافیت از کوفیان گرفت
دیدگاه ها (۲)

.

.

هیبتش را مگر نمی بینی داغدار قبیله آمده استاشک وخون دارد او...

کاروان بهشتیان آمدکربلا میهمان نوازی کنمتبّرک شدی به عطر حسی...

شده آغوش مادری سنگرغنچه ای توی سنگری پر پرشعله ی غم به جان ز...

#محرم ای جگر سوخته! آتش بگیرسینه ی افروخته! آتش بگیرناله! چر...

بسم رب #ساقی_العطشانا، #العباس.شعر واقعا اشک آدم رو در میاره...

شهادت مظهر جود و سخا و علم و معرفت، امام جواد(ع) پیشاپیش تس...

نوحه برای سینه زنی .کپی کردن کاملا آزاد است. ((( شِکوِه ه...

خدایا پیکرم آتش گرفتهدل غم پرورم آتش گرفتهشهادت نامه را با خ...

غضنفر اریوکسل شاعر ترکیه‌ای

نگاه گریه داری داشت زینبچه گام استواری داشت زینبچهل منزل حسی...

ماه آذر، ماه آتش، ماه دردماه بمب و ماه اشک و بغض سردصبح چهار...

شعر زیبای آرش کمانگیر برف می بارد؛برف می بارد به روی خارو خا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط