بی تو مهتاب شبی را همگان میدانندهمگان شعر دوچشمان تو را م
بی تو مهتاب شبی را همگان میدانندهمگان شعر دوچشمان تو را میخوانند
تو که از کوچه ی غمگین دلم میگذری تو که از راز دلم باخبری
تو چرا رسم وفایت گم شد؟!
برق چشمان سیاهت گم شد؟!
با تو ام ای مه مهتاب شبان...
بی تو صد خاطره ام گریان است بی تو اشکم شاعر باران است بی تو جوی دل من خشکیده است بی تو هر شاخه بـُـنی ریشه از باغ دلم برچیده است با تو گفتم با شرم
با تو گفتم از دل با تو از قصه عشقم گفتم و تو در اوج سکوت
با نگاهی پر تردید و خمود
گفتی از عشق حذر کن.
قافیه یک دل خوش
سیری چند آمد؟بی مهتاب شبی باز ازآن کوچه گذشتم...
تو که از کوچه ی غمگین دلم میگذری تو که از راز دلم باخبری
تو چرا رسم وفایت گم شد؟!
برق چشمان سیاهت گم شد؟!
با تو ام ای مه مهتاب شبان...
بی تو صد خاطره ام گریان است بی تو اشکم شاعر باران است بی تو جوی دل من خشکیده است بی تو هر شاخه بـُـنی ریشه از باغ دلم برچیده است با تو گفتم با شرم
با تو گفتم از دل با تو از قصه عشقم گفتم و تو در اوج سکوت
با نگاهی پر تردید و خمود
گفتی از عشق حذر کن.
قافیه یک دل خوش
سیری چند آمد؟بی مهتاب شبی باز ازآن کوچه گذشتم...
- ۱.۴k
- ۰۲ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط