{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

...

...
تا به حال شده دوست داشتنت رو قورت بدی… ؟!
لبخند بزنی…
بی تفاوت باشی…؟
شده دلتنگی بپیچه به دلت، راه نفست رو ببنده، خفت کنه…
هی دستت بره سمت گوشی…
برش داری… نگاش کنی… پرتش کنی…
شده یک آهنگ برات بشه روحِ یک لحظه… بشه خاطره…
و هر چی تکرار بشه دیوونه ترت کنه…؟
شده بری همون خیابونی که با اون رفتی… چند متر جا رو هی بالا و پایین کنی… اشک بریزی و… لذت ببری… همونقد که اون روز لذت بردی…؟
شده قسم بخوری دیگه کاری به کارش نداری… اما یهو تو یه لحظه گوشی موبایلتو برداری، پیامی تایپ کنی… انگشتت بره سمت کلمه send…
منطقت بمیره، قلبت تند تند بزنه و…send کنی…؟
شده تموم روزو در انتظار یه جواب، بیقرار باشی و نرسه این جواب…
آخر گوشیو برداری و اینطور بنویسی: اشکالی نداره، اگه نمیخوای جواب بدی، نده… فقط میخواستم بدونم خوبی؟ همین…
مواظب خودت باش
شده باز جوابی نیاد…؟
باز بشکنی…
هزار بار دیگه هم بشکنی اما باز با
دست و دلِ شکسته، دوستش داشته باشی…؟
شده این همه عاشق باشی…؟!؟

"*♥*
دیدگاه ها (۲)

sa

as

as

as

the missing link part¹³همون موقع گوشی ووجین زنگ خوردعصبی با ...

رمان قرارداد سرنوشت

سناریو بلو لاک / قفل آبی (پارت1)

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:7با صدای زنگ خوردن لحظه عاشقانه شان قطع...

هتل ۴۰۴ p.2

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁰...𝑐𝒉𝑎𝑠𝑒..~𝖈𝖍𝖆𝖘𝖊~جیمین لبخند کوچیکی زد و به چشمای دو...

پشت نگاه سردت.. 19تهیونگگوشی رو روی تخت گذاشتم و چند لحظه به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط