Crimson silence (p17)
علامت ا.ت:○
علامت دیگران:_
#سکوت_سرخ_پارت_هفدهم
بعد از قطع کردن تلفن روی رایان، به شماره ناشناسی که داشت بهش زنگ میزد خیره شد.
نمیدونست کدوم آدمی این موقع بهش زنگ زده و مهم تر از همه اینکه از کجا شمارش رو پیدا کرده.
بیخیال افکارش شد و دکمه سبز رنگ رو فشار داد و گوشی رو گذاشت کنار گوشش...
با شنیدن صدای ا.ت، دانشجویی که این روزا بیشتر از قبل میدیدش چشماش برق زد.
نفس عمیقی کشید و سعی کرد صداشو که بخاطر نرسیدن خون بهش کمی گرفته شده بود رو با چندبار پشت سر هم سرفه کردن بهتر کنه.
.
.
.
.
بعد از صحبت کردن با اون دختر و مطمئن شدن از اینکه حالش خوبه تلفن رو پرت کرد رو میز و چشماشو بست.
به اون دختر گفت فقط سرما خورده. جالبه ولی واقعا کدوم خوناشامی سرما میخوره؟
خیلی خوبه که کسی از هویت اصلی اون خبر نداره!
سعی کرد با بستن چشماش و کشیدن نفس عمیق یکم وضعیتش رو بهتر کنه اما مثل اینکه تا وقتی که اون ماده حیاطی رو نمیخورد، حالش بهتر نمیشد.
ساعت ها صبر کرد تا عقربه از دروازه شب بگذره و بلاخره خون بهش برسه.
کمی گذشت و بلاخره صدای زنگ در بلند شد. به سرعت از جاش بلند شد و به سمت در رفت.
کسی پشت در نبود اما یه بسته قهوهای رنگ روی زمین دقیقا جلوی در خونش بود.
روی بسته رو دید و بعد چک کردنش و مطمئن شدن از اینکه اون بسته خودشه، سریع بسته رو برداشت و رفت تو خونه...
----------------------------------------------------------------------------------
دختر بعداز اینکه از دفترِ معلمها تنهایی به سالن دانشگاه پا گذاشت، تازه متوجه این شد که تقریبا تمام همدورهایها و تقریبا تمام بچههای سالن به حالت عجیبی بهش خیره خیره نگاه میکردن.
با تعجیب به دور و برش نگاهی انداخت و دوباره به سمت کلاس حرکت کرد.
وقتی سرجاش نشست، کلاس خالی بود؛ پس با خیال راحت سرش رو روی میز گذاشت و سعی کرد جوابی برای نگاههای پرسشآمیزِ بچهها پیدا کنه.
همینطور که توی افکار بههم ریختهش غرق شده بود، صدای مردونهای اون رو از جا پروند.
_حالتون خوبه؟!
به صاحب صدا نگاه کرد. پسر جوونی بود که دانشجوی کلاس خودشون بود و مدل موهای بامزهای داشت.
○اوه... شما...
_پارک سه جونام. میدونید... اون بیرون همه دارن راجعبه شما صحبت میکنن. فکر کردم فعلا دارین زمان سختی رو میگذرونین پس تصمیم گرفتم بیام پیشتون.
○دربارهی... من حرف میزدن؟!
ادامه دارد...
#lili
#yuji
#تکپارتی#چندپارتی#سناریو#سناریو_درخواستی#درخواستی#استری_کیدز#اسکیز#فیک#فیکشن#رمان#وانشات#هان#جیسونگ#هیونجین#بنگچان#بنگ_چان#سونگمین#لینو#فلیکس#جونگین#آی.ان#چانگبین
علامت دیگران:_
#سکوت_سرخ_پارت_هفدهم
بعد از قطع کردن تلفن روی رایان، به شماره ناشناسی که داشت بهش زنگ میزد خیره شد.
نمیدونست کدوم آدمی این موقع بهش زنگ زده و مهم تر از همه اینکه از کجا شمارش رو پیدا کرده.
بیخیال افکارش شد و دکمه سبز رنگ رو فشار داد و گوشی رو گذاشت کنار گوشش...
با شنیدن صدای ا.ت، دانشجویی که این روزا بیشتر از قبل میدیدش چشماش برق زد.
نفس عمیقی کشید و سعی کرد صداشو که بخاطر نرسیدن خون بهش کمی گرفته شده بود رو با چندبار پشت سر هم سرفه کردن بهتر کنه.
.
.
.
.
بعد از صحبت کردن با اون دختر و مطمئن شدن از اینکه حالش خوبه تلفن رو پرت کرد رو میز و چشماشو بست.
به اون دختر گفت فقط سرما خورده. جالبه ولی واقعا کدوم خوناشامی سرما میخوره؟
خیلی خوبه که کسی از هویت اصلی اون خبر نداره!
سعی کرد با بستن چشماش و کشیدن نفس عمیق یکم وضعیتش رو بهتر کنه اما مثل اینکه تا وقتی که اون ماده حیاطی رو نمیخورد، حالش بهتر نمیشد.
ساعت ها صبر کرد تا عقربه از دروازه شب بگذره و بلاخره خون بهش برسه.
کمی گذشت و بلاخره صدای زنگ در بلند شد. به سرعت از جاش بلند شد و به سمت در رفت.
کسی پشت در نبود اما یه بسته قهوهای رنگ روی زمین دقیقا جلوی در خونش بود.
روی بسته رو دید و بعد چک کردنش و مطمئن شدن از اینکه اون بسته خودشه، سریع بسته رو برداشت و رفت تو خونه...
----------------------------------------------------------------------------------
دختر بعداز اینکه از دفترِ معلمها تنهایی به سالن دانشگاه پا گذاشت، تازه متوجه این شد که تقریبا تمام همدورهایها و تقریبا تمام بچههای سالن به حالت عجیبی بهش خیره خیره نگاه میکردن.
با تعجیب به دور و برش نگاهی انداخت و دوباره به سمت کلاس حرکت کرد.
وقتی سرجاش نشست، کلاس خالی بود؛ پس با خیال راحت سرش رو روی میز گذاشت و سعی کرد جوابی برای نگاههای پرسشآمیزِ بچهها پیدا کنه.
همینطور که توی افکار بههم ریختهش غرق شده بود، صدای مردونهای اون رو از جا پروند.
_حالتون خوبه؟!
به صاحب صدا نگاه کرد. پسر جوونی بود که دانشجوی کلاس خودشون بود و مدل موهای بامزهای داشت.
○اوه... شما...
_پارک سه جونام. میدونید... اون بیرون همه دارن راجعبه شما صحبت میکنن. فکر کردم فعلا دارین زمان سختی رو میگذرونین پس تصمیم گرفتم بیام پیشتون.
○دربارهی... من حرف میزدن؟!
ادامه دارد...
#lili
#yuji
#تکپارتی#چندپارتی#سناریو#سناریو_درخواستی#درخواستی#استری_کیدز#اسکیز#فیک#فیکشن#رمان#وانشات#هان#جیسونگ#هیونجین#بنگچان#بنگ_چان#سونگمین#لینو#فلیکس#جونگین#آی.ان#چانگبین
- ۱۱.۰k
- ۱۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط