پارت دهم

پارت ده
عصر، آنا وقتی از کافه برگشت، جونگ‌کوک توی پذیرایی نشسته بود.
ـ «سلام.»

جونگ‌کوک سرش رو بلند کرد.

ـ «سلام. امروز زود اومدی.»

آنا کیفش رو روی مبل گذاشت.

ـ «آره، شیفتم زود تموم شد.»

چند لحظ
ه سکوت شد.

جونگ‌کوک گفت:

ـ «گرسنه‌ای؟ غذا سفارش دادم.»

آنا با تعجب نگاهش کرد.

ـ «برای منم گرفتی؟»

ـ «آره. اگه نمی‌خوای، خودم می‌خورم.»

آنا سریع نشست.

ـ «ن
ه، نه! چرا نمی‌خوام؟»

جونگ‌کوک لبخند خیلی کمرنگی زد.

ـ «پس بخور.»

همون موقع گوشی جونگ‌کوک زنگ خورد.

ـ «الو؟»

صدای تهیونگ از اون طرف بلند بود:

ـ «کجایی؟ بچه‌ها همه منتظرن!»

جونگ‌کوک گفت:

ـ «خونه‌ام.
»

ـ «تنهایی؟»

جونگ‌کوک نگاهی به آنا انداخت.

ـ «نه.»

تهیونگ با هیجان گفت:

ـ «پس ما هم میایم!»

جونگ‌کوک سریع گفت:

ـ «نه، صبر کن—»

تماس قطع شد.

آنا خندید.

ـ «دوستات خیلی ناگهانی تصمیم می‌گیرن، نه؟»

جونگ‌کوک با بی‌حوصلگی گفت:

ـ
«تهیونگه دیگه.»

حدود نیم ساعت بعد، زنگ در به صدا درآمد


#kim_namjon #kimseokjin #min_yoongi #jung_hoseok #parkjimin #kimtaehyung #jongkook #BTS #ARMY #بی_تی_اس #لایک_فالو_کامنت_یادتون_نره #ویسگون #تابع_قوانین_ویسگون
دیدگاه ها (۲)

چندپارتی جونگ کوک

چند پارتی بازیچه

ᴘᴀʀᴛ ۳۵ | یه روز خاصچند روز بعد...جونگ‌کوک وقتی از شرکت برگش...

{مافیایی برای من}پارت:۹زنگ در خورد:اون اکسِ جومگ کوک بود یک ...

پارت ۵ | ناهار اجباریساعت دوازده و نیم ظهر بود.تهیونگ بالاخر...

پارت ۱۹۸

LESSON

پارت اخر فردا ساعت۱۲:۳۰ویو تهیونگ:از خواب بیدار شدم و دیدم ج...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

«فقط پیش تو »صدای چرخیدن کلید داخل قفل، سکوت خونه رو شکست.ا....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط