درمورد زندگی خودم
رفتم خواستگاری یک بنده خداییی که ۱۵ سال بیشتر نداشت خودم هم ۱۹ سالم این نارو میگم که بدونین تنها پول نیست وقتی امیدت پیشت باشه حالا دختر منو میخواد منم دخترو جالبیش اینکه خوانواده ها نمیخوان هر دو فرزند اولیم جای چند تا مشاور رفتیم برای ازدواج گفتن شما تکمیل شده همین و اصلا خیلی جالبه که چتور همو پیدا کردین بیخیال من خودم بچه طلاقم مادر بنده خدا سنگ بازیش گرفته اول میگفت دختر نمیدم بعد میگفت بچه طلاق باز میگفت کارشو ازدست داده راستی بگم من تا اون موقع کع انگیزه داشتم از ساعت ۵ میرفتم سر کار تا ۴ بعد ظهر ولی خوب مادر بنده خدا که گفت نمیدم به تو من گوشه گیر شدم توانی وا سه هیچ کاری نداشتم بزار یک بخندید به قول بابام مثل زنای زاج روی زمین دراز کس بودم تا توان بگم دست شویی نداشتم حالا دختره از من بد تر چون میدونید روحیه لطیفی داره برای همون میگم من که انقدر بی رحمم با یک نه به زمین نشستم و زمین گیر شدم تا بگم واسه عشقم که دوسش دارم و منتیم نیست با پدر م دعوای فیزیکی که به خون ریزی کشیده شد چون ناموس یک چیز دیگس غریبه آشنا هم نداره باید دفاع کرد از حق اگه واقعا مسلمونی سرتون میشه بکنین شده خون بدید چون ما ایرانیم من کردم ولی به قول یکی از بچه ها کرد ۶ سیلند نمیزاریم به ناموس مون چیزی بگن نمیخوام لاتیشو پر کنم فقط باورتون نشه دعوا نکردم ولی مربی سبک کماندویی دان ۲ دفاع شخصی و پارکور خلاصه هنوز که هنوز دارم پاره میشم که کسی که انتخابش کردم خانواده پاکیه که پدرم پا پیش بزاره برای خواستگاری این هل شه باز مادر اونو باید متقاعد کرد که من مشکلی ندارم برادران و خواهران گلم فقط اینکه تنها نیستم عشقم تا آخرین نفس داره باهم میاد با اینکه سد جلومون میگن کار درست همیشه توش اما اگر داره پس پریم برای ادامه جنگ راستی این موضوع مال همین حال همین امثال داستان خودم زندگی داغون خراب خودم
۲.۴k
۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۳)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.