بزرگش کردم؛

بزرگش کردم؛
عشقم را میگویم !
آنقدر بزرگ که از باورِ خودش هم خارج شده بود،
آنقدر بردمش بالا که دیگر دستِ خودم هم بهش نرسید،
او بزرگ و بزرگتر میشد،
و من کوچک و کوچک و کوچکتر، هرچقدر دست تکان میدادم،
انگار نه انگار ..
داد میزدم؛
"لعنتی، من خودم بزرگت کردم"،
صدایم نمیرسید که نمیرسید ..
من همه چیز را
یکجا از دست دادم ...
دیدگاه ها (۴)

`` قشنگ ترین اشتباه ``chapter : ²part : ¹⁰برای راحت ساختن خی...

رمان آغوشی از جنس خطر/پارت اول 1

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "29""ویو جئون آنجلینا"" • ...

Part ²⁶ ویو لیلی نشستیم تو ماشین بوی ادکلن جونگکوک تو فضا...

Twenty four

پارت۶|تاج و خونکوک فقط به چشمان تهیونگ که در چشم های خودش قف...

پارت: 23 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**آفتابِ بی‌رحمِ یکشنبه صبح...

عشق منp۵۶کوک:میخواستی اون جونگهیون عوضی براش پدری کنه بگو ا‌...

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : twelve اون شب قلبم یچی میگفت و م...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹¹³_و یه بچه‌ی دیگه جایگذینش شدنفسم بند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط