چشم‌هایت با من است اما دلت با دیگری‌ست

چشم‌هایت با من است اما دلت با دیگری‌ست
دل به این آیینه‌ها بخشیدن از خوش‌باوری‌ست

کوشش بیهوده کردم تا فراموشش کنم
کارِ غم در خاطر دیوانگان یادآوری‌ست!

بی‌خبر در کورە‌ی محنت مذابت می‌کند
ْ عشق جانسوز است اما کارگاه زرگری‌ست

ِحسرت دریا ندارم در دل مهتابی‌ام
گرچه مردابم ولی سرتاسرم نیلوفری‌ست

من نه تاریکم شبیه شب، نه روشن مثل روز
چون غروبی گرگ‌ومیشم، بخت من خاکستری‌ست
#هادی_محمدحسنی
دیدگاه ها (۱)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط