{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سگی از کنار شیری رد میشد چون او را خفته دید با طنابی شیر

سگی از کنار شیری رد میشد چون او را خفته دید با طنابی شیر را به درختی بست شیر وقتی بیدار شد سعی کرد طناب‌ها را باز کند اما نتوانست ، در همان هنگام خری از آنجا میگذشت و شیر به خر گفت اگر مرا از بند برهانی نیمی از جنگل را به تو میدهم ...

خر طناب را از دور دستان شیر باز کرد شیر چون رها گشت به خر گفت من نیمی از جنگل را به تو نمیدهم من تمام جنگل را به تو میدهم زیرا در جنگلی که سگان شیران را به بند کشند و خران آنها را برهانند دیگر جای ماندن نیست !!
دیدگاه ها (۰)

سایه‌های کلاغپارت سی‌وسوم | انتخاب خونصدای رعد، جنگل را لرزا...

📚 #حکایتی‌بسیارزیباوخواندنیسگی از کنار شیری رد می شد چون او ...

آری باید رفت

سگی از کنار شیری رد می شد چون او را خفته دید، طنابی آورد و ش...

عجب حکایتی،،،، س...

سگی از کنار شیری رد می شد چون او را خفته دید، طنابی آورد و ش...

یک روز سگی از کنار شیر خفته ای رد میشد .وقتی سگ دید شیر خواب...

یک روز سگی از کنار شیر خفته ای رد میشد.وقتی سگ دید شیر خوابی...

سگی از کنار شیری رد می شد چون او را خفته دید، طنابی آورد و ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط