من همان مست و خراب و واله ای هستم که بودم

من همان مست و خراب و واله ای هستم که بودم
بنده ی عشقم ، زُلالم ، بی قرارم ، همچو رودم

گَر زِ یار و همدَمَم جور و جَفا بینَم ، چو دیبا
آن ظِرافت را نمی گیرم ز تارم ، یا که پودَم

سَروَم و بر ریشه ی خود تکیه دارم ، خود کفایم
آسِمانم ، قصّه ی پرواز و پهنایِ کبودَم ....

همچو کوهی استوارم، در مصیبتها صبورم
بی وفایی دیدم اما ، کینه را از دل زِدودَم

مثلِ گُلهای بهاری ، پُر زِ احساسی لطیفم
وان لِطافت رِخنه کرده در خیالم در وجودم

عاشقِ پروردگارم، دل جز او بر کَس نبندم
قهرِ او باشد فَنایَم ، بهرِ او باشد سجودَم

من همانم! سختی از پایم نَیَفکند و جَسورم
لطفِ او دارم و گرنه ، قدرِ کاهی هم نبودم....
دیدگاه ها (۱۶)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط