{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خیلی جالبه

خیلی جالبه
حتما بخونید

ادیسون به خانه بازگشت یاد داشتی به مادرش داد ، گفت :
این را آموزگارم داد گفت فقط مادرت بخواند.
مادر در حالی که اشک در چشمان داشت برای کودکش خواند:
فرزند شما یک نابغه است، واین مدرسه برای او کوچک است،
آموزش او را خود بر عهده بگیرید...
سالها گذشت مادرش از دنیا رفته بود،
روزی ادیسون که اکنون بزرگترین مخترع قرن بود در گنجه خانه خاطراتش را مرور میکرد برگه ای در میان شکاف دیوار اورا کنجکاو کرد آن را دراورده و خواند...
نوشته بود :
" کودک شما کودن است از فردا او را به مدرسه راه نمی دهیم..."

ادیسون ساعتها گریست، ودر خاطراتش نوشت :
توماس آلوا ادیسون کودک کودنی بود،
که توسط یک مادر قهرمان، به نابغه قرن تبدیل شد.
دیدگاه ها (۸)

اینم هدیه ی سال نو

خوشبختی بر سه ستون استوار است :فراموش کردن تلخی های دیروز _ ...

چرا همه ی این دخترایی که میان لاین و وایبر و. . . اسمشون م...

تو توالت پارک بودم، رو درش نوشته بود سـمت راست روببین، سمت ر...

ادیسون به خانه بازگشت یاد داشتی به مادرش داد گفت : این را آم...

ادیسون به خانه بازگشت یاد داشتی به مادرش داد گفت : این را آم...

ادیسون به خانه بازگشت یاد داشتی به مادرش داد گفت : این را آم...

ادیسون به خانه بازگشت یاد داشتی به مادرش داد گفت : این را آم...

ادیسون به خانه بازگشت یاد داشتی به مادرش داد گفت : این را آم...

ادیسون به خانه بازگشت یاد داشتی به مادرش داد گفت : این را آم...

ادیسون به خانه بازگشت یاد داشتی به مادرش داد گفت : این را آم...

ادیسون به خانه بازگشت یاد داشتی به مادرش داد گفت : این را آم...

ادیسون به خانه بازگشت یاد داشتی به مادرش داد گفت : این را آم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط