{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک جونگکوک:زیرزمین

فیک جونگکوک:زیرزمین
part⁴⁹

ویو جونگکوک

با مامان رفتیم خونه
خیلی خوب شد که به ا.ت گفتم
واقعا خیلی دلم براش تنگ میشه
ای کاش اونجا مراقب خودش باشه
خونه بدون ا.ت واقعا خیلی ساکته
دیگه تا یه مدت کسی نیست که سربسرش تا غر بزنه من به غر زدناش بخندن
با مسخره بازی‌اش بخندم
خنده های قشنگش رو نگاه کنم
برام خیلی سخته که توی این مدت طولانی پیشم نباشه و خیلی ام ازم دور باشه خیلی سخته باید تا وقتی که برمیگرده زندگیه بدون ا.ت رو تحمل کنم تا وقتی که برگشت دیگه نزارم بره

ویو ا.ت

یه چند ساعتی تا ایتالیا پرواز بود
توی این چند ساعت فقط داشتم به جونگکوک فکر میکردم نمی دونم چرا فقط فکر اون می‌آمد توی ذهنم
فقط به حرف جونگکوک موقعه ای رفتن در گوشم گفت فکر میکردم
تو ای این مدتی که با جونگکوک زندگی میکردم خیلی زندگی خوبی بود
دلم میخواد وقتی برگشتم همون زندگی رو با مامانم جونگکوک داشته باشم
میخوام سخت درس بخونم یه دکتر خوب بشم تا مامانم دیگه تره سرکار خسته نشه

چند ساعت بعد

ویو ا.ت

چند ساعت شد پرواز نشست
خیلی خوشحال بودم با ذوق چمدونمو از فرودگاه تحویل گرفتم یه تاکسی گرفتم و بهش آدرس دانشگاه رو گفتم
اونم منو رسوند
دانشگاه خیلی بزرگی بود خیلی هیجان دزده بودم رفتم توی دانشگاه پیش مدیر

(بچه ها مکالمه ای ا.ت با مدیرش به زبان انگلیسی بود ا.ت زیاد ایتالیای بلد نبود ولی انگلیش خوب بود من دیگه مکالمه ای ا.ت و مدیر رو نمیگم)

ویو ا.ت

مدیر منو تا اتاقم همراهی کرد با ۳تا دختر دیگه توی یه اتاق بودم و با من میشدن ۴نفر از اون دخترا ۱نفرشون مثل من کره ای بود
و اون یکی شونم آمریکای بود
و اون یکی هم ایتالیای بود
رفتم تو مدیر بهشون گفت
من هم اتاقی جدیدشونم بعد رفت
دختر کره ای به کره ای بهم گفت:

دخترکره ای:سلام من این سوک ام(با ا.ت دست میده)(علامت این سوک@)
+سلام منم ا.ت ام
(دختر آمریکایی به انگلیسی میگه)
دخترامریکای:سلام من امیلی یه(با ا.ت دست میده)(علامت دختره#)
(دختر ایتالیای به ایتالیای با ا.ت حرف میزنه ا.ت با انگلیسی به دختره میگه)
+اوه ببخشید ولی من ایتالیای بلد نیستم فقط یکم بلدام
(دختر ایتالیای به انگلیسی میگه)
دخترایتالیای:نه من معذرت میخوام نمی دونستم ایتالیای بلد نیستی
+نه منم اولش نگفتم که بلد نیستم
دخترایتالیای:خب از اول شروع میکنیم
+باشه
دخترایتالیای:سلام و ادریانا هستم(با ا.ت دست میده علامتشم])
+منم ا.ت ام

ویو ا.ت

با اون ۳ تا دختر آشنا شدم خیلی دختره های خوبی آن
توی اون اتاق دو تا تخت دوطبقست که
امیلی و این سوک روی اون تخت میخوابن
من و ادریانا روی اون تخت میخوابیم
وسایلمو چیدم
بعد یادم افتاد که به مامانم وجونگکوک خبر ندادم که رسیدم
دیدگاه ها (۰)

فیک جونگکوک:زیرزمینpart⁵⁰ویو ا.ترفتم گوشیم رو برداشتم به دخت...

فیک جونگکوک:زیرزمینpart⁵¹ویو جونگکوکصدای ا.ت رو که شنیدم خیل...

فیک جونگکوک:زیرزمینpart⁴⁸ویو ا.ترفتم توی اتاقمو آماده شدم(اس...

فیک جونگکوک:زیرزمینpart⁴⁷+باشه خوبه من برم لباسمو عوض کنمویو...

سناریو درخواستی #کپی_ممنوع🚫 #نویسنده_نازلی وقتی بیبی چک رو ا...

رمان جونگکوک Love in the Mafia World✨Part 1مدرسه بین‌المللی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط