{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشمها را بر دریچه ی انتظار پلک نمی زنم.

چشمها را بر دریچه ی انتظار پلک نمی زنم.

اشکها در بستر گونه ها سرود دلتنگی سر می دهند.

آن سوی وسعت بارانی دل آفتاب یاد تو جاریست.

ساحل ماسه ای دستانم هنوز از عشق تو نمناک است.

نیلوفران خیس از شرم نگاه شعر شادی زمزمه می کنند.

نبض زمان نفس نفس میزند از حسرت دیدارت .

آغوش سرد دشت روزهاست گرمی عشق تورا منتظراست.

بیا که غروب دیگرازغربتش به تنگ آمده است.
دیدگاه ها (۱)

بی تو ...بی تو دلم می‌گیردو با خودم می‌گویمکاش آن یک بار که ...

در حضور خارها هم میتوان یکیاس بوددر هیاهوی مترسکها پر از احس...

وقتی یکی را دوست دارید،آرزوھایتان آرزوھای اوست.وقتی یکی را د...

# تصمیم گرفتم از ویس برم، ولی دلم نمیاد ... موندم تو دوراهی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط