قسمت بیس چار رمانه آوازه زیره آب
قسمت بیس چار رمانه آوازه زیره آب
بازم شروع کردم از اول سئوالا رو از خودم پرسیدن...منو درنا که خیییلی با هم خووووب بودیم...اصن از هم جدا نمیشدیم انگار دو قلو بودیم...مگه نمیگفتیم ک تا آخره عمر هم با همیم؟ پس چرا یهو خاستگارشو ب من ترجیح داد؟ چرا وقتی فهمید خاستگارش داداشه منه بازم پرو پرو قبول کرد؟ چرا روزه عقدش برگشت تو چشمای من نگاه کرد و بله اشو گف؟ چرا همش یه جوری با من رفتار میکرد انگار میخواد حرسمو در بیاره؟ چرا اون شب گفت ک بچش ماله کیانوش نیست؟ چرا گفت من بابای بچشم؟ چرا گفت من به زور رفتم تو خونشو...اصن چرا وقتی پزشک قانونی گفته که بهش ت**** شده اون شبه تولده کیا گف ک میخواد با بابای بچش ازدواج کنه؟ اصن چرا بابا هم رفتارش عوض شده؟ اصن کشیدم پایین ریدم تو کلمه ی چرا...اه..اعصابم خورد شدااا..!!
...دو سه ماه گذشته بود...امروز نتیجه ی آزمایشه دی ان آ رو میدادن و کیا رفته بود بگیرتش...درنا هم تو خونه ی ما بود منتها تو سالن...منم تو اتاقم داشتم با مهدی چت میکردم
-بهش میگم...😆
-گوه نخور دیه شیطانه رجیم🤘 😈 🤘
-ولی تو بخور..😄 💩 👌
-زهره ماررر!!😒 😒 😒
-ینی واقعن حلقتو گم کردی؟😂 😂 😂
-آره دیه...خفه شو حالا پیداش میکنم😣 😣
-من به هدیه میگم!!
-بهت میگم گوه نخور😒 😒
-ولی تو بخور😜 😜 😜
-وای!! کیانوش نیومد؟😫
-ن...قراره بابا بودن یا عمو بودنه من مشخص بشه تو نگرانی؟😂 😂
-زهره ماااار😂 😂 😂 ج خانوم در چه حاله؟
-داره گریه میکنه!! دخترشم داره گریه میکنه..مادر دختر مغزمو ساییدن از صبح تا حالا با گریه کردن😂 😂 😂
-خوبه..😂 😂
-عه صدای زنگ اومد😨 😨 😨
-بدو برو..😲 😲 😲 😲 😲 😲
-اوکی بای😶 ✋
-میگم هر چی شد منم خبر کنیا!!😖 😖 😖
-اوک بای✋ ✋
-بای😰 😰
دویدم تو سالن..کیانوشم تو سالن بود...بابام گف
-خب چیشد؟
کیانوشم ک ضایه بود خرابه وضعیتش با یه حالت بین بغض و عصبی بودن گف
-باباش من نیستم!!
هق هقای درنا بیشتر شد..همه برگشتن منو نیگا کردن...بابام ک قرمز شده بود از عصبانیت!! کیانوشم یه هقه داد و گف
-کیارشم...کیارشم باباش نیس...
زد زیره گریه...منم از ذوق داشتم میمردم دسته خودم نبود داد زدم
-ایولللللل!!! من میدونستم!! من ک گفتم!!! یس یس یسسسس!!! حالا بندرررری!! بیو وسط..! زینو زینو زینو...مو بی قراروم زینو...زینو زینو زین...
یهو بابام سرم داد زد
-خفـــــــــــــــــــــه شووووو!!
یکم ب خودم اومدم...دیدم کیانوش رو زمین زار زده درنا هم اونور زار زده...بچشم تو بغله مامانم وَنگه میداد
بازم شروع کردم از اول سئوالا رو از خودم پرسیدن...منو درنا که خیییلی با هم خووووب بودیم...اصن از هم جدا نمیشدیم انگار دو قلو بودیم...مگه نمیگفتیم ک تا آخره عمر هم با همیم؟ پس چرا یهو خاستگارشو ب من ترجیح داد؟ چرا وقتی فهمید خاستگارش داداشه منه بازم پرو پرو قبول کرد؟ چرا روزه عقدش برگشت تو چشمای من نگاه کرد و بله اشو گف؟ چرا همش یه جوری با من رفتار میکرد انگار میخواد حرسمو در بیاره؟ چرا اون شب گفت ک بچش ماله کیانوش نیست؟ چرا گفت من بابای بچشم؟ چرا گفت من به زور رفتم تو خونشو...اصن چرا وقتی پزشک قانونی گفته که بهش ت**** شده اون شبه تولده کیا گف ک میخواد با بابای بچش ازدواج کنه؟ اصن چرا بابا هم رفتارش عوض شده؟ اصن کشیدم پایین ریدم تو کلمه ی چرا...اه..اعصابم خورد شدااا..!!
...دو سه ماه گذشته بود...امروز نتیجه ی آزمایشه دی ان آ رو میدادن و کیا رفته بود بگیرتش...درنا هم تو خونه ی ما بود منتها تو سالن...منم تو اتاقم داشتم با مهدی چت میکردم
-بهش میگم...😆
-گوه نخور دیه شیطانه رجیم🤘 😈 🤘
-ولی تو بخور..😄 💩 👌
-زهره ماررر!!😒 😒 😒
-ینی واقعن حلقتو گم کردی؟😂 😂 😂
-آره دیه...خفه شو حالا پیداش میکنم😣 😣
-من به هدیه میگم!!
-بهت میگم گوه نخور😒 😒
-ولی تو بخور😜 😜 😜
-وای!! کیانوش نیومد؟😫
-ن...قراره بابا بودن یا عمو بودنه من مشخص بشه تو نگرانی؟😂 😂
-زهره ماااار😂 😂 😂 ج خانوم در چه حاله؟
-داره گریه میکنه!! دخترشم داره گریه میکنه..مادر دختر مغزمو ساییدن از صبح تا حالا با گریه کردن😂 😂 😂
-خوبه..😂 😂
-عه صدای زنگ اومد😨 😨 😨
-بدو برو..😲 😲 😲 😲 😲 😲
-اوکی بای😶 ✋
-میگم هر چی شد منم خبر کنیا!!😖 😖 😖
-اوک بای✋ ✋
-بای😰 😰
دویدم تو سالن..کیانوشم تو سالن بود...بابام گف
-خب چیشد؟
کیانوشم ک ضایه بود خرابه وضعیتش با یه حالت بین بغض و عصبی بودن گف
-باباش من نیستم!!
هق هقای درنا بیشتر شد..همه برگشتن منو نیگا کردن...بابام ک قرمز شده بود از عصبانیت!! کیانوشم یه هقه داد و گف
-کیارشم...کیارشم باباش نیس...
زد زیره گریه...منم از ذوق داشتم میمردم دسته خودم نبود داد زدم
-ایولللللل!!! من میدونستم!! من ک گفتم!!! یس یس یسسسس!!! حالا بندرررری!! بیو وسط..! زینو زینو زینو...مو بی قراروم زینو...زینو زینو زین...
یهو بابام سرم داد زد
-خفـــــــــــــــــــــه شووووو!!
یکم ب خودم اومدم...دیدم کیانوش رو زمین زار زده درنا هم اونور زار زده...بچشم تو بغله مامانم وَنگه میداد
- ۹.۱k
- ۰۴ خرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط