عشق این ما پارت۲
فردا رییس کیم(نامجون)میاد سمتم ومیگه چرا دیشب رفتی با اینکه اون حرفا رو زدی
من :کدوم حرفا
نامجون:من که بهت گفتم مست نبودم ،فقط خودمو زدم به مستی
من تو ذهنم گفتم بدبخت شدم ،الان مگه بعد اون حرفام ولم میکنه
من :یعنی انقدر دوستم داری که مخفیانه سوییچ یدک درست کردی .
نامجون: اره درست کردم،میدونم کارم اشتباه بوده ولی من عاشقتم چطور میتونم ازت جدا شم
من:بهت گفتم که من نامزد دارم
نامجون:ميدونم که داری دروغ میگی
من:نه کی گفته من نامزد دارم ،دارم راست میگم
نامجون:اگه تو دروغ بگی چشمات حقیقت رو میگه می دونم که نامزد نداری و فقط چون دوسم نداری میخوای منو از خودت دور کنی
من:نه من تو رو دوس....... ،هیچی ،اره نامزد ندارم خب که چی
بغلم میکنه منو می بوسه و میگه میدونستم دوسم داری
من:اگرم دوست داشته باشم نمیتونی بوسم کنی ماکه هنوز نامزد نکردیم ،اخ اخ اخ دیر شد بچه ها منتظرن
نامجون:این بچه هایی که همش میگی کی هستن
من:خواهرم جنی و دوست خواهرم که باهم زندگی میکنیم نامجون:مگه مادر نداره من:خانواده ی ما تو ایرانه مادر اونم همینطور .
نامجون: اها خب دیر یا زود باید بهم میگفتی دیگه
من:اره، خب پیاده شو
نامجون :چرا
من : چون اونا تورو میبینن.
نامجون:خب ببینن بلخره قراره فامیل شیم ،راستی بیا از این به بعد به قصد ازدواج باهم قرار بزاریم
من:مممممممممم باشه
منو نامجون جلو نشسته بودیم وسط راه بودیم که گفت بزن کنار زدم کنار منو بغل کرد منم اونو بغل کردم همو بوس کردیم بعد رفتم بچه ها رو بگیریم که از شانس خوب ما هنوز تعطيل نشده بودن تا اونا بیان،
نامجون یه حلقه در اورد و گفت بامن نامزد می کنی
من:معلومه که جواب من بله ست
نامجون:ترسوندیم ،بعد حلقه رو گذاشت تو دستم
همو بوس کردیم و این شد خاطره ی نامزدی منو نامجون بعد مدرسه ی بچه ها تموم شد و رفتیم ، تو راه که بودیم
لیسا دستمو نگاه کرد دید حلقه ی نشون عقد رو دستمه تو گوش جنی یه چیز گفت
جنی هم گفت :خواهر این غریبه کیه پیش شما
لیسا:اون حلقه ی نشون عقد نیست که دستته
من :بچه ها ،که نامجون دستش گذاشت رو دهنم و خودش گفت من نامزد وشوهر اینده خواهرتم جنی
جنی: اسم منو از کجا میدونی
نامجون:خب معلومه نامزدم بهم گفت
بعد گفت بزن کنار زدم کنار گفت همینجا صبر کن چند دقیقه منظر موندم که بیاد چهار تا نودل اماده خرید و ما خوردیم بعد حرکت کردم سمت خونه
ادامه دارد
من :کدوم حرفا
نامجون:من که بهت گفتم مست نبودم ،فقط خودمو زدم به مستی
من تو ذهنم گفتم بدبخت شدم ،الان مگه بعد اون حرفام ولم میکنه
من :یعنی انقدر دوستم داری که مخفیانه سوییچ یدک درست کردی .
نامجون: اره درست کردم،میدونم کارم اشتباه بوده ولی من عاشقتم چطور میتونم ازت جدا شم
من:بهت گفتم که من نامزد دارم
نامجون:ميدونم که داری دروغ میگی
من:نه کی گفته من نامزد دارم ،دارم راست میگم
نامجون:اگه تو دروغ بگی چشمات حقیقت رو میگه می دونم که نامزد نداری و فقط چون دوسم نداری میخوای منو از خودت دور کنی
من:نه من تو رو دوس....... ،هیچی ،اره نامزد ندارم خب که چی
بغلم میکنه منو می بوسه و میگه میدونستم دوسم داری
من:اگرم دوست داشته باشم نمیتونی بوسم کنی ماکه هنوز نامزد نکردیم ،اخ اخ اخ دیر شد بچه ها منتظرن
نامجون:این بچه هایی که همش میگی کی هستن
من:خواهرم جنی و دوست خواهرم که باهم زندگی میکنیم نامجون:مگه مادر نداره من:خانواده ی ما تو ایرانه مادر اونم همینطور .
نامجون: اها خب دیر یا زود باید بهم میگفتی دیگه
من:اره، خب پیاده شو
نامجون :چرا
من : چون اونا تورو میبینن.
نامجون:خب ببینن بلخره قراره فامیل شیم ،راستی بیا از این به بعد به قصد ازدواج باهم قرار بزاریم
من:مممممممممم باشه
منو نامجون جلو نشسته بودیم وسط راه بودیم که گفت بزن کنار زدم کنار منو بغل کرد منم اونو بغل کردم همو بوس کردیم بعد رفتم بچه ها رو بگیریم که از شانس خوب ما هنوز تعطيل نشده بودن تا اونا بیان،
نامجون یه حلقه در اورد و گفت بامن نامزد می کنی
من:معلومه که جواب من بله ست
نامجون:ترسوندیم ،بعد حلقه رو گذاشت تو دستم
همو بوس کردیم و این شد خاطره ی نامزدی منو نامجون بعد مدرسه ی بچه ها تموم شد و رفتیم ، تو راه که بودیم
لیسا دستمو نگاه کرد دید حلقه ی نشون عقد رو دستمه تو گوش جنی یه چیز گفت
جنی هم گفت :خواهر این غریبه کیه پیش شما
لیسا:اون حلقه ی نشون عقد نیست که دستته
من :بچه ها ،که نامجون دستش گذاشت رو دهنم و خودش گفت من نامزد وشوهر اینده خواهرتم جنی
جنی: اسم منو از کجا میدونی
نامجون:خب معلومه نامزدم بهم گفت
بعد گفت بزن کنار زدم کنار گفت همینجا صبر کن چند دقیقه منظر موندم که بیاد چهار تا نودل اماده خرید و ما خوردیم بعد حرکت کردم سمت خونه
ادامه دارد
- ۷.۳k
- ۱۷ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط