خاطرات خواندنی احمد چلبی از رژیم صدام، ایران، آمریکا و اش
خاطرات خواندنی احمد چلبی از رژیم صدام، ایران، آمریکا و اشغال عراق/13
ماجرای انتشار گزارش محرمانه گاز VX صدام و عصبانیت آمریکاییها/هواپیماهایی که برای بمباران عراق رفتند و در وسط راه با دستور کلینتون بازگشتند
ین تبدیل شد به قانون و کلینتون هم بعد از امضای آن، در تاریخ 13 نوامبر هواپیماهایی برای بمباران عراق فرستاد، ولی هواپیماها همان روز برگشتند و بمبارانی صورت نگرفت. برای آنکه این مسئله را توجیه کند، اعضای مجلس نمایندگان و سنا که قانون آزادسازی عراق را امضا کرده بودند به کاخ سفید دعوت کرد و به آنها گفت که سیاست دولت اقتضا میکند که این قانون اجرا شود، ولی عبارت «PIVOT AND STRIKE» را به کار بردند که نمیدانم منظورشان چه بود. در اکتبر 1998. در ابتدا سنا با اجماع با آن موافقت کرد، لذا نیازی به تصویبش نبود. جو بایدن (که بعدها شد معاون اوباما) هم با آن موافقت کرد. در مجلس نمایندگان هم این قانون با 360 رأی موافق در مقابل 38 رأی مخالف تصویب شد. این رأی گیری همزمان شد با قضیهی مونیکا لوینسکی.همه به نفع این قانون رأی دادند، هم جمهوریخواهان و هم دموکراتها به آن رأی مثبت دادند. 6 اکتبر قانون تصویب شده به دست کلینتون رسید و کلینتون آن را امضا نکرد تا روز 31 اکتبر. بعد از امضای او، این مصوبه تبدیل شد به یک قانون الزامآور برای آمریکا و اجرای آن تبدیل شد به بخشی از وظایف دولت. این قانون پولهایی را برای بخش رسانهای در نظر گرفته بود، یعنی سه میلیون دلار برای تاسیس «صدای عراق آزاد» و همچنین نود و هفت میلیون دلار که البته نقدا پرداخت نمیشد بلکه این قیمت تجهیزات مازادی بود که وزارت دفاع آمریکا در اختیار نیروهای مخالف عراقی قرار میداد. دولت آمریکا مکلف بود که جدولی نیز تهیه کند از اسامی سازمانهایی که شایستگی دریافت کمکهایی از این قبیل را دارند.اصرار داشتم که این کمکها، طرفهای کرد و مجلس اعلا به رهبری [آیت الله] سید محمد باقر حکیم را و جنبش الوفاق به رهبری ایاد علاوی و همهی طرفهای موجود را در بر بگیرد. این تبدیل شد به قانون و کلینتون هم بعد از امضای آن، در تاریخ 13 نوامبر هواپیماهایی برای بمباران عراق فرستاد، ولی هواپیماها همان روز برگشتند و بمبارانی صورت نگرفت. برای آنکه این مسئله را توجیه کند، اعضای مجلس نمایندگان و سنا که قانون آزادسازی عراق را امضا کرده بودند به کاخ سفید دعوت کرد و به آنها گفت که سیاست دولت اقتضا میکند که این قانون اجرا شود، ولی عبارت «PIVOT AND STRIKE» [چرخش و ضربه] را به کار بردند که نمیدانم منظورشان چه بود.
نمی دانم. دلیلش را نمیفهمم. موضع شان برایم عجیب بود. بیانیههایی منتشر کردند و مقالههایی [در انتقاد از من] نوشتند ولی خوشبختانه بازتابی در آمریکا نداشت. بعد از آن بود که دولت آمریکا ریچاردونی را برای هماهنگی با مخالفین تعیین کرد. مشاور امنیت ملی وقت آمریکا ساندی برگر را پیش او فرستادند. برگر به او گفته بود: مأموریت تو این است که احمد چلبی را از ویترین رسانهای پایین بکشی.
ریچاردونی آمد سر کارش و میخواست مرا از سر راه کنار بزند. این ماجرا برای سال 1999 است. آن زمان اعلام کرده بودم که میخواهیم جلسهای بین مخالفین عراقی در واشنگتن برگزار کنیم. ریچاردونی عصبانی شد و از من خواست برای جلسه با او به واشنگتن بروم. [در جلسه] گفت: پول این جلسه را چه کسی تأمین خواهد کرد؟ چه کسی آن را خواهد پذیرفت و چه کسی ویزاهای ورود را به شما خواهد داد؟
صمیم کنگره وجود داشت. بعد شروع کردن به سوالپیچکردن ما. سناتور ایالت نبراسکا باب کری (که باقدرت از ما حمایت میکرد) موضوع پیگیری بحث وزارت خارجه را به عهده گرفت. درخواست کرد جلسه با من و ریچاردونی تشکیل شود. ساعت چهار به ما وقت داد. نیم ساعت قبل از جلسه از دفتر کری با ما تماس گرفتند و گفتند جلسه به وقت دیگری موکول شده [چون ریچاردونی نمیآید]. انتقاد کردیم و گفتیم چطور یک کارمند وزارت خارجه میتواند جواب یک سناتور را ندهد؟ کارمندان کری هم با ریچاردونی تماس گرفته و با او با تندی حرف زده بودند، در نتیجه او هم آمد.
ماجرای انتشار گزارش محرمانه گاز VX صدام و عصبانیت آمریکاییها/هواپیماهایی که برای بمباران عراق رفتند و در وسط راه با دستور کلینتون بازگشتند
ین تبدیل شد به قانون و کلینتون هم بعد از امضای آن، در تاریخ 13 نوامبر هواپیماهایی برای بمباران عراق فرستاد، ولی هواپیماها همان روز برگشتند و بمبارانی صورت نگرفت. برای آنکه این مسئله را توجیه کند، اعضای مجلس نمایندگان و سنا که قانون آزادسازی عراق را امضا کرده بودند به کاخ سفید دعوت کرد و به آنها گفت که سیاست دولت اقتضا میکند که این قانون اجرا شود، ولی عبارت «PIVOT AND STRIKE» را به کار بردند که نمیدانم منظورشان چه بود. در اکتبر 1998. در ابتدا سنا با اجماع با آن موافقت کرد، لذا نیازی به تصویبش نبود. جو بایدن (که بعدها شد معاون اوباما) هم با آن موافقت کرد. در مجلس نمایندگان هم این قانون با 360 رأی موافق در مقابل 38 رأی مخالف تصویب شد. این رأی گیری همزمان شد با قضیهی مونیکا لوینسکی.همه به نفع این قانون رأی دادند، هم جمهوریخواهان و هم دموکراتها به آن رأی مثبت دادند. 6 اکتبر قانون تصویب شده به دست کلینتون رسید و کلینتون آن را امضا نکرد تا روز 31 اکتبر. بعد از امضای او، این مصوبه تبدیل شد به یک قانون الزامآور برای آمریکا و اجرای آن تبدیل شد به بخشی از وظایف دولت. این قانون پولهایی را برای بخش رسانهای در نظر گرفته بود، یعنی سه میلیون دلار برای تاسیس «صدای عراق آزاد» و همچنین نود و هفت میلیون دلار که البته نقدا پرداخت نمیشد بلکه این قیمت تجهیزات مازادی بود که وزارت دفاع آمریکا در اختیار نیروهای مخالف عراقی قرار میداد. دولت آمریکا مکلف بود که جدولی نیز تهیه کند از اسامی سازمانهایی که شایستگی دریافت کمکهایی از این قبیل را دارند.اصرار داشتم که این کمکها، طرفهای کرد و مجلس اعلا به رهبری [آیت الله] سید محمد باقر حکیم را و جنبش الوفاق به رهبری ایاد علاوی و همهی طرفهای موجود را در بر بگیرد. این تبدیل شد به قانون و کلینتون هم بعد از امضای آن، در تاریخ 13 نوامبر هواپیماهایی برای بمباران عراق فرستاد، ولی هواپیماها همان روز برگشتند و بمبارانی صورت نگرفت. برای آنکه این مسئله را توجیه کند، اعضای مجلس نمایندگان و سنا که قانون آزادسازی عراق را امضا کرده بودند به کاخ سفید دعوت کرد و به آنها گفت که سیاست دولت اقتضا میکند که این قانون اجرا شود، ولی عبارت «PIVOT AND STRIKE» [چرخش و ضربه] را به کار بردند که نمیدانم منظورشان چه بود.
نمی دانم. دلیلش را نمیفهمم. موضع شان برایم عجیب بود. بیانیههایی منتشر کردند و مقالههایی [در انتقاد از من] نوشتند ولی خوشبختانه بازتابی در آمریکا نداشت. بعد از آن بود که دولت آمریکا ریچاردونی را برای هماهنگی با مخالفین تعیین کرد. مشاور امنیت ملی وقت آمریکا ساندی برگر را پیش او فرستادند. برگر به او گفته بود: مأموریت تو این است که احمد چلبی را از ویترین رسانهای پایین بکشی.
ریچاردونی آمد سر کارش و میخواست مرا از سر راه کنار بزند. این ماجرا برای سال 1999 است. آن زمان اعلام کرده بودم که میخواهیم جلسهای بین مخالفین عراقی در واشنگتن برگزار کنیم. ریچاردونی عصبانی شد و از من خواست برای جلسه با او به واشنگتن بروم. [در جلسه] گفت: پول این جلسه را چه کسی تأمین خواهد کرد؟ چه کسی آن را خواهد پذیرفت و چه کسی ویزاهای ورود را به شما خواهد داد؟
صمیم کنگره وجود داشت. بعد شروع کردن به سوالپیچکردن ما. سناتور ایالت نبراسکا باب کری (که باقدرت از ما حمایت میکرد) موضوع پیگیری بحث وزارت خارجه را به عهده گرفت. درخواست کرد جلسه با من و ریچاردونی تشکیل شود. ساعت چهار به ما وقت داد. نیم ساعت قبل از جلسه از دفتر کری با ما تماس گرفتند و گفتند جلسه به وقت دیگری موکول شده [چون ریچاردونی نمیآید]. انتقاد کردیم و گفتیم چطور یک کارمند وزارت خارجه میتواند جواب یک سناتور را ندهد؟ کارمندان کری هم با ریچاردونی تماس گرفته و با او با تندی حرف زده بودند، در نتیجه او هم آمد.
- ۱.۹k
- ۲۷ مهر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط