دل همیشه غریبم هوایتان کرده است
دل همیشه غریبم هوایتان کرده است
هوای گریه پایین پایتان کرده است
وَ گیوههای مرا رد پای غمگینت
مسافر سحر کوچه هایتان کرده است
خداش خیر دهد آن کسی که بال مرا
کبوتر حرم باصفایتان کرده است
چگونه لطف نداری به این دو چشمی که
کنار پنجره هایت صدایتان کرده است ؟
چگونه از تو نگیرم نجات فردا را
خدا برای همینها سوایتان کرده است
چرا امید نداری مدینه برگردی
مگر نه آنکه خدا هم دعایتان کرده است
میان شهر مدینه یگانه خواهرتان
چه نذرهای بزرگی برایتان کرده است
تو آن نماز غریب همیشهها هستی
که کوچههای خراسان قضایتان کرده است
سپیدهای و به رنگ شفق در آمدهای
کدام زهر ستم جابجایتان کرده است
هوای گریه پایین پایتان کرده است
وَ گیوههای مرا رد پای غمگینت
مسافر سحر کوچه هایتان کرده است
خداش خیر دهد آن کسی که بال مرا
کبوتر حرم باصفایتان کرده است
چگونه لطف نداری به این دو چشمی که
کنار پنجره هایت صدایتان کرده است ؟
چگونه از تو نگیرم نجات فردا را
خدا برای همینها سوایتان کرده است
چرا امید نداری مدینه برگردی
مگر نه آنکه خدا هم دعایتان کرده است
میان شهر مدینه یگانه خواهرتان
چه نذرهای بزرگی برایتان کرده است
تو آن نماز غریب همیشهها هستی
که کوچههای خراسان قضایتان کرده است
سپیدهای و به رنگ شفق در آمدهای
کدام زهر ستم جابجایتان کرده است
- ۶۸۳
- ۱۲ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط