{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از دکتر شفیعی کدکنی زن زیبـاســت ....

از دکتر شفیعی کدکنی زن زیبـاســت ....
زن زیبـاســت ...
چه آن زمان که از فرط خستگی چهره اش در هم است...
چه آن زمان که خود را می آراید از پس همه خستگیهایش..
چه آن زمان که فریاد می زند بر سرت... و تو فقط حرکت زیبای لبهایش را مبینی...
چه آن زمان که کودکی جانش را به لبانش رسانده و دست بر پیشانی زده و لبخند می زند..
زن زیباست...
آن زمانی که خسته از همه تُهمتها و نابرابریها
باز فراموشش نمی شود؛
مادر است، همسر است،راحت جان است ...
زن زیباست ...
زمانی که لطافت جسم و روحش را توأمان درک کردی ...
زمانی که خرامیدنش را بین بازوانت فهمیدی ...
دیدگاه ها (۲)

خاطره ای از استاد دکتر شفیعی کدکنی در دانشگاه تهران که می گف...

خاطره ای از استاد دکتر شفیعی کدکنی در دانشگاه تهران که می گف...

خاطره ای از استاد دکتر شفیعی کدکنی در دانشگاه تهران که می گف...

خاطره ای از استاد دکتر شفیعی کدکنی در دانشگاه تهران که می گف...

خاطره ای از استاد دکتر شفیعی کدکنی در دانشگاه تهران که می گف...

خاطره ای از استاد دکتر شفیعی کدکنی در دانشگاه تهران که می گف...

خاطره ای از استاد دکتر شفیعی کدکنی در دانشگاه تهران که می گف...

زن زیبـاســت ... چه آن زمان که از فرط خستگی چهره اش در هم اس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط