قلم به دست میگیرم مي خواهم از تو بنویسم آما دستانم میلر
قلم به دست میگیرم مي خواهم از تو بنویسم آما دستانم میلرزد چرا که میدانم کاریست محال....
به جای نوشتن ساعتی مات و مهبوت در فکر خیش مینشینم خیالم به پرواز درمیآید محکمی چشمانت را به یاد میآورم آنگاه که یأس ها هم به یاس تبدیل مي شدند..
در برابر اين همه صبر فراموش میکنم هر چه در اطرافم میگذرد دوباره شروع به نوشتن میکنم،
سلام خدا بر حنجر بریده ات ای مایه فخر زمین ای افتخار مردم ایران. تو شهد شیرین شهادت را از دستان سرور شهيدان ابا عبدالله گرفتی قطعا لحظه ی شهادتت پیامبر بر پیشانیت امیر المؤمنین بر گلویت بوسه زدند چرا که تو را همانند جگر گوشه ی زهرا وعزیز دل زینب میدانستند..
ای سرور وای بی سر، ای شهید مدافع حرم هر چند خسته و غریب به قتلگاه رسیدی اما در پس نگاهت چیز دیگری بود...
کرامتت مانند ابر، سخاوتت مثل خورشید و وجودت هم چون چشمه زلال است
به جای نوشتن ساعتی مات و مهبوت در فکر خیش مینشینم خیالم به پرواز درمیآید محکمی چشمانت را به یاد میآورم آنگاه که یأس ها هم به یاس تبدیل مي شدند..
در برابر اين همه صبر فراموش میکنم هر چه در اطرافم میگذرد دوباره شروع به نوشتن میکنم،
سلام خدا بر حنجر بریده ات ای مایه فخر زمین ای افتخار مردم ایران. تو شهد شیرین شهادت را از دستان سرور شهيدان ابا عبدالله گرفتی قطعا لحظه ی شهادتت پیامبر بر پیشانیت امیر المؤمنین بر گلویت بوسه زدند چرا که تو را همانند جگر گوشه ی زهرا وعزیز دل زینب میدانستند..
ای سرور وای بی سر، ای شهید مدافع حرم هر چند خسته و غریب به قتلگاه رسیدی اما در پس نگاهت چیز دیگری بود...
کرامتت مانند ابر، سخاوتت مثل خورشید و وجودت هم چون چشمه زلال است
- ۱.۲k
- ۰۴ آذر ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط