{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشم مست یار من میخانه می ریزد بهم

چشم مست یار من میخانه می ریزد بهم
محفل مستانه را رندانه می ریزد بهم
دل پریشان میکند امواج گیسوی نگار
تا که موی آن پری بر شانه می ریزد بهم
قطره اشکی که می غلتد ز چشمانش به ناز
از تاثر مرغ دل را لانه میریزد بهم
ای دل آن نا مهربان گر مهربان گردد به من
از نشاط خاطری دنیا نمی ریزد بهم
خاطر مجموع یاران را به بزم اهل دل
نا سپاسی های آن بیگانه می ریزد بهم
روی آسایش ندیدیم از ریاکاران دهر
عیش ما را سبحه صد دانه می ریزد بهم
نازک است از بس نکویی رشته آرامشم
با نسیم بال یک پروانه می ریزد بهم
دیدگاه ها (۳)

از قضا روزی اگر حاکم این شهر شدم خون صد شیخ به یک مست فدا خو...

بگذشتم صبحدم در عرصه بازار مستعارفی دیدم روان در خانه خمار م...

ساقیا ته استکان هایت نمیگیرد مرالطف کن از دور بعدی پیک لیوان...

ما که می از خمره میخانه خوریم از چـــه غـــم زاهد د...

چشم مست یار من میخانه می ریزد بهممحفل مستانه را رندانه می ری...

چشم مست یار من میخانه می ریزد بهممحفل مستانه را رندانه می ری...

چشم مست یار من میخانه می ریزد بهممحفل مستانه را رندانه می ری...

چشم مست یار من میخانه می ریزد بهممحفل مستانه را رندانه می ری...

چشم مست یار من میخانه می ریزد بهممحفل مستانه را رندانه می ری...

چشم مست یار من میخانه می ریزد بهممحفل مستانه را رندانه می ری...

چشم مست یار من میخانه می ریزد بهممحفل مستانه را رندانه می ری...

چشم مست یار من میخانه می ریزد بهممحفل مستانه را رندانه می ری...

چشم مست یار من میخانه می ریزد بهممحفل مستانه را رندانه می ری...

چشم مست یار من میخانه می ریزد بهممحفل مستانه را رندانه می ری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط