سناریو مایکی پارت ۵
بچها احتملا سناریو طولانی باشه
دیشب میخواستم پارت بدم ولی خوب خوابم برد ببخشید😂
شروع
مایکی: پنج دقیقه دیگه
ا/ت: لطفا بیدار شید وگرنه منو جر میدن
مایکی: .......
و بازم خوابش برد
نویسنده: ا/ت که دید فایده نداره رفت تا یکم دورایاکی درست کنه با زحمت و بدبختی چندتا درست کرد و درست گذاشت جلوی مایکی
بوش کل اتاق مایکی رو گرفته بود
مایکی چشماشو باز کرد و یکی برداشت و گذاشت تو دهنش
و بلاخره ا/ت موفق شد مایکی رو بیدار کنه
مایکی: نام نام(😂 خدایا دارم چی مینویسم)
ا/ت: خوشمرست؟
مایکی: اهوم از کجا خریدی
ا/ت: خودم درست کردم خوبه؟
مایکی: دروغ بگی یه گلوله حرومت میکنم
ا/ت: چی نه باور کن خوم درست کردم
مایکی: بازم برام درست کن افرین
ا/ت: یعنی الان دوباره درست کنم؟
مایکی: اره هر روز صبح بیا و درست کن
ا/ت: چ..چشم
مایکی: میگم حقوقتو بیشتر کنن
ا/ت: ممنون
نویسنده: و بازم دورایاکی درست کرد ا/ت و بعد از اون رفت تا لباسای مایکی رو اتو کنه
که متاسفانه دستش با اتو سوخت
ا/ت: اه لعنت بهش وای چقدر در میکنه
مایکی: چت شده ا/ت
ا/ت: هیچی مشکلی نیست دستم سوخته الان لباستون رو اماده میکنم
نویسنده: ا/ت فکر کرد مایکی الان میکشتش ولی برعکس مایکی دست ا/ت رو گرفت و نگاهش کرد
مایکی: پماد سوختی داخل یخچال هست میرم برات بیارم
نویسنده: لحنش خیلی خسته و سرد بود ولی با این حال رفت و از داخل یخچال پماد شوختی رو اورد
و زد به دست ا/ت ، ا/ت حسابی سرخ شده بود
ا/ت: ممنون ببخشید تو زحمت انداختمون
مایکی: بیشتر مراقب خودت باش خوب؟
ا/ت: چشم
مایکی: لباس من به اندازه کافی اتوخورده هست برو به بقیه کارات برس
ا/ت: بله
نویسنده: مایکی رفت تا به جلسش برسه و ا/ت اتاق مایکی رو تمیز کرد و رفت سراغ راه رو ها
تقریبا کارش خیلی طول کشید و غروب شد که یهو
یه مرد قد بلند با موهای بنفش و کوتاه جلوش ظاهر شد و......
بماند بقیش👍
ادامه دارد
دیشب میخواستم پارت بدم ولی خوب خوابم برد ببخشید😂
شروع
مایکی: پنج دقیقه دیگه
ا/ت: لطفا بیدار شید وگرنه منو جر میدن
مایکی: .......
و بازم خوابش برد
نویسنده: ا/ت که دید فایده نداره رفت تا یکم دورایاکی درست کنه با زحمت و بدبختی چندتا درست کرد و درست گذاشت جلوی مایکی
بوش کل اتاق مایکی رو گرفته بود
مایکی چشماشو باز کرد و یکی برداشت و گذاشت تو دهنش
و بلاخره ا/ت موفق شد مایکی رو بیدار کنه
مایکی: نام نام(😂 خدایا دارم چی مینویسم)
ا/ت: خوشمرست؟
مایکی: اهوم از کجا خریدی
ا/ت: خودم درست کردم خوبه؟
مایکی: دروغ بگی یه گلوله حرومت میکنم
ا/ت: چی نه باور کن خوم درست کردم
مایکی: بازم برام درست کن افرین
ا/ت: یعنی الان دوباره درست کنم؟
مایکی: اره هر روز صبح بیا و درست کن
ا/ت: چ..چشم
مایکی: میگم حقوقتو بیشتر کنن
ا/ت: ممنون
نویسنده: و بازم دورایاکی درست کرد ا/ت و بعد از اون رفت تا لباسای مایکی رو اتو کنه
که متاسفانه دستش با اتو سوخت
ا/ت: اه لعنت بهش وای چقدر در میکنه
مایکی: چت شده ا/ت
ا/ت: هیچی مشکلی نیست دستم سوخته الان لباستون رو اماده میکنم
نویسنده: ا/ت فکر کرد مایکی الان میکشتش ولی برعکس مایکی دست ا/ت رو گرفت و نگاهش کرد
مایکی: پماد سوختی داخل یخچال هست میرم برات بیارم
نویسنده: لحنش خیلی خسته و سرد بود ولی با این حال رفت و از داخل یخچال پماد شوختی رو اورد
و زد به دست ا/ت ، ا/ت حسابی سرخ شده بود
ا/ت: ممنون ببخشید تو زحمت انداختمون
مایکی: بیشتر مراقب خودت باش خوب؟
ا/ت: چشم
مایکی: لباس من به اندازه کافی اتوخورده هست برو به بقیه کارات برس
ا/ت: بله
نویسنده: مایکی رفت تا به جلسش برسه و ا/ت اتاق مایکی رو تمیز کرد و رفت سراغ راه رو ها
تقریبا کارش خیلی طول کشید و غروب شد که یهو
یه مرد قد بلند با موهای بنفش و کوتاه جلوش ظاهر شد و......
بماند بقیش👍
ادامه دارد
- ۵۱۲
- ۱۲ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط