نفسم بندِ نفسهای کسی هست که نیست
نفسم بندِ نفسهای کسی هست که نیست
بی گمان در دلِ من جای کسی هست که نیست
غرق رویای خودش پشت همین پنجره ها
شاعری محوِ تماشای کسی هست که نیست
درخیالم وسطِ شعر ، کسی هست که هست
شعر ، آبستنِ رویای کسی هست که نیست
کوچه در کوچه به دستانِ توعادت میکرد
شهری از خاطره منهای کسی هست که نیست
مثل هرروز نشستم سر میزی که فقط
خستگی های من و چای کسی هست که نیست
زیر باران دو نفرکوچه،به هم خیره شدن
مرگِ این خاطره ها پای کسی هست که نیست
بی گمان در دلِ من جای کسی هست که نیست
غرق رویای خودش پشت همین پنجره ها
شاعری محوِ تماشای کسی هست که نیست
درخیالم وسطِ شعر ، کسی هست که هست
شعر ، آبستنِ رویای کسی هست که نیست
کوچه در کوچه به دستانِ توعادت میکرد
شهری از خاطره منهای کسی هست که نیست
مثل هرروز نشستم سر میزی که فقط
خستگی های من و چای کسی هست که نیست
زیر باران دو نفرکوچه،به هم خیره شدن
مرگِ این خاطره ها پای کسی هست که نیست
- ۳۸۹
- ۰۲ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط