{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ارسلان: میخواستم مشت آخر رو به اون عوضی بزنم که ممد نزاشت

ارسلان: میخواستم مشت آخر رو به اون عوضی بزنم که ممد نزاشت این کار رو انجام بدم. چیزی نگذشت که پلیسا هم اومدن و دستگیرشون کردن.
بعد از دستگیریشون رفتم خونه و روی تخت بغل عشقم گرفتم خوابیدم.
صبح روز بعد:
صبح همه بچه ها برای گرفتن کارنامه هاشون استرس داشتن. طبق معمول اکیپ سلاطین آخر از همه رسیدن مدرسه. وقتی همه کارنامه هاشون رو گرفتن کاپل اردیا شاگردای اول کلاس شدن.
شب شد و یه نفر به گوشی ارسلان زنگ زد.
دیدگاه ها (۰)

ارسلان:توی رستوران بودیم که یه نفر بهم زنگ زد. گوشی رو برداش...

پست جدید عرفان و دیا

فالو نشه؟@paryah_say

پانیذ: خیلی حوصلم سر رفته بود. برای همین یه تکس دادم ب ممد ک...

#نهنگ_پنجاه_دو_هرتز #پارت_هفتمویو یورا*بعد از بحثی که با جون...

اشتباه من

پسر بد (15)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط