من قوی تر برگشتم پارت 11
جیسو در گوش رزی : رزی ، با شماره سه با تمام سرعتت بدو و از پنجره بپر پایین
رزی : چیییی ارتفاعش خیلیهههه نمیتونممم
جیسو : یا باید بپری یا مرگت حتمیه ، شجاع باش میتونی ..
جک : این بحث مسخره رو هم تموم کنید ، خب بریم سر اصل مطلب
شلیک کنیددددد
جیسو : یک ، دو ، حالااااااا بپرررر
*ویو راوی*
اونا از پنجره پریدن ارتفاعش اونقدری نبود که صدمه زیادی ببینن و چون از قبل تعلیم دیده بودن تونستن جون سالم به در ببرن و با سرعت از اونجا دور شدن ...
مایکل : لعنتی ، در رفتن
جک : نگران نباش یه زهره چشم ازشون گرفتم که حساب کار دستشون بیاد ، من هر کسی نیستم که بخوان انبار اسلحه ی منو به آتیش بکشن ...
رزی و جیسو بلاخره به پایگاهشون رسیدن
رزی : باید سریع بریم پیش لیسا و همه چیز و بهش بگیم
لیسا : خب بچه ها چطور پیش رفت ؟ شیر هستین یا روباه؟
جیسو همه چیز و براش تعریف کرد ...
لیسا : هه اون فکر کرده تموم نقشه ی من همین بود ... چطوری با این ذهن کودنش تونسته بشه رئیس مافیا !!
این تازه شروع یه بازیه ...😏
لیسا : جنی تو مسئولیت آماده کردن یه سری افراد ویژه رو داری
جنی : اوکیه 👌🏻
لیسا : و لطفا زنده بزارشون 😂
جنی : عهههه نشد دیگه میخواستم زیر تمرین له بشن 😕😂
لیسا : رزی لطفا این سیستمی که میگم و برام هک کن
رزی : باش
لیسا : جیسو اونی تو هم بیا با من تا یه سری مذاکره انجام بدیم با مافیا های موافق
مایکل : رئیس جک حالا که با هم همکاریم چطوره منو با اینجا اشنا کنین
جک : خیلی خوب بریم
اینجا ، سالن اسلحه و تیر اندازیه، اونجا اتاق شکنجست و ...
مایکل : اون در قهوه ای کوچیک چطور اونجا کجاست؟
جک : اون به تو ربط نداره سریه
مایکل : باش بابا چرا عصبانی میشی
* شب *
لیسا : امیدوارم مایکل تو درد سر نیوفته
جیسو : نه بابا انقد نقشش و خوب بازی میکرد کم کم خودمم داشت باورم میشد رفته طرف اونا 😶
رزی : ارههه😶
لیسا : 😂👌🏻
عههه خودشه تماس گرفت
لیسا : الو مایکل اوضاع چطوره
مایکل : خوبه ، فعلا نتونستم اطلاعات خوبی بگیرم ولی یه اتاق هست که نقشه و ها و اسرار مخفی پایگاهش و نقاط ضعفش باید اونجا باشه
سعی میکنم از نقشه های بعدیشون سر در بیارم
لیسا : باشه ، هر روز باهام در تماس باش
مایکل : باشه فعلا ...
**************************************
لایک ۸ تا
کامنت سه نفر
رزی : چیییی ارتفاعش خیلیهههه نمیتونممم
جیسو : یا باید بپری یا مرگت حتمیه ، شجاع باش میتونی ..
جک : این بحث مسخره رو هم تموم کنید ، خب بریم سر اصل مطلب
شلیک کنیددددد
جیسو : یک ، دو ، حالااااااا بپرررر
*ویو راوی*
اونا از پنجره پریدن ارتفاعش اونقدری نبود که صدمه زیادی ببینن و چون از قبل تعلیم دیده بودن تونستن جون سالم به در ببرن و با سرعت از اونجا دور شدن ...
مایکل : لعنتی ، در رفتن
جک : نگران نباش یه زهره چشم ازشون گرفتم که حساب کار دستشون بیاد ، من هر کسی نیستم که بخوان انبار اسلحه ی منو به آتیش بکشن ...
رزی و جیسو بلاخره به پایگاهشون رسیدن
رزی : باید سریع بریم پیش لیسا و همه چیز و بهش بگیم
لیسا : خب بچه ها چطور پیش رفت ؟ شیر هستین یا روباه؟
جیسو همه چیز و براش تعریف کرد ...
لیسا : هه اون فکر کرده تموم نقشه ی من همین بود ... چطوری با این ذهن کودنش تونسته بشه رئیس مافیا !!
این تازه شروع یه بازیه ...😏
لیسا : جنی تو مسئولیت آماده کردن یه سری افراد ویژه رو داری
جنی : اوکیه 👌🏻
لیسا : و لطفا زنده بزارشون 😂
جنی : عهههه نشد دیگه میخواستم زیر تمرین له بشن 😕😂
لیسا : رزی لطفا این سیستمی که میگم و برام هک کن
رزی : باش
لیسا : جیسو اونی تو هم بیا با من تا یه سری مذاکره انجام بدیم با مافیا های موافق
مایکل : رئیس جک حالا که با هم همکاریم چطوره منو با اینجا اشنا کنین
جک : خیلی خوب بریم
اینجا ، سالن اسلحه و تیر اندازیه، اونجا اتاق شکنجست و ...
مایکل : اون در قهوه ای کوچیک چطور اونجا کجاست؟
جک : اون به تو ربط نداره سریه
مایکل : باش بابا چرا عصبانی میشی
* شب *
لیسا : امیدوارم مایکل تو درد سر نیوفته
جیسو : نه بابا انقد نقشش و خوب بازی میکرد کم کم خودمم داشت باورم میشد رفته طرف اونا 😶
رزی : ارههه😶
لیسا : 😂👌🏻
عههه خودشه تماس گرفت
لیسا : الو مایکل اوضاع چطوره
مایکل : خوبه ، فعلا نتونستم اطلاعات خوبی بگیرم ولی یه اتاق هست که نقشه و ها و اسرار مخفی پایگاهش و نقاط ضعفش باید اونجا باشه
سعی میکنم از نقشه های بعدیشون سر در بیارم
لیسا : باشه ، هر روز باهام در تماس باش
مایکل : باشه فعلا ...
**************************************
لایک ۸ تا
کامنت سه نفر
۱۴.۷k
۱۹ شهریور ۱۴۰۱
دیدگاه ها
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.