سفیر کبیر Grand Ambassador
پارت 9
مادرم اخوی کرد هر چند به نظر او مرا درک میکرد برای همین هم گفت :
-اجاره بده طور دیگه ای این داستان رو برات بگم اما باید قول بدی که تمام حرف هایی که میزنم پیش خودمون بمونه
من که هنوز از قضیه خبر نداشتم ساده لوحانه گفتم :
- باشه
- سالیانی دراز افرادی با قدرت های زیاد جادویی بر جامعه های مخفی حکومت میکردند کسانی که مانند
انسان های معمولی نبودند افرادی که توانسته بودند در وجود خودشان به توانایی های خارقالعاده ای برسند
و کار هایی انجام دهند که هیچ انسان عادی قادر به انجامش نبود افرادی که صدها سال بعد به کاهنین معروف شدن.
برای اولین بار بود که میشنیدم که کسانی با عنوان کاهن دارای قدرت های جادویی هستند
البته من فکر میکردم که این یک داستان تخیلی است
برای همین با اشتیاق بیشتری به حرف های مادرم گوش دادم
- کاهنین افراد عادی نبودن که در معابد زندگی کنند کاهنین افرادی با قدرت مافق بشری بودند اونها این قدرت رو داشتن
که در یک لحظه در چند مکان مختلف باشند حتی این قدرت را داشتند که در یک چشم بهم زدن افراد زیادی را نابود کنند
اما شخصی در بین کاهنین وجود داشت که قدرتش از همه بیشتر بود
مادرم مکس کوتاهی کرد و سپس ادامه داد :
- به همین خاطر و به خاطر دانش زیادش اون رو به عنوان رئیس انتخواب کردند
اما هیچ کدوم از کاهنین نمیتوانستند وجود یک قدرت برتر را تحمل کنند
برای همین علیه خودشون توطئه کردند
توطئه ای شوم ... .
مادرم ساکت شده بود
انگار داشت خاطراه ای را بیاد میآورد
لحظه ای احساس کردم که این داستان به من ربط دارد اما نمیدانستم که کجای این داستان قرار دارم
و اصلا این داستان چه ربطی به من دارد
- اکثر کاهنین افراد مغرور و قدرت طلبی بودند که به هیچ وجه تمایل نداشتن تا قدرت رو با دیگران تقسیم کنند
به همین دلیل نقشه ای طرح کردند
کسانی که تا به اون زمان سایه همدیگر را با تیر میزدند
به یکباره با هم متحد شدند تا کاهن اعظم رو ازبین ببرند .
میخواستم درمورد کاهن اعظم بپرسم
خیلی دوست داشتم پایان این داستان را بفهمم مادرم آهی کشید انگار غمی بزرگ بر دوشش سنگینی میکرد
کاهنین با تهمت های دروغین کاری کردند تا کاهن اعظم خودش استفا بده
اون ها با دسیسه هایی که چیده بودند
مردم رو وادار به شورش علیه مردی کردند که همه عمر خودش رو صرف کمک به آنها کرده بود با این حال کاهن اعظم مرد بزرگواری بود
مادرم اخوی کرد هر چند به نظر او مرا درک میکرد برای همین هم گفت :
-اجاره بده طور دیگه ای این داستان رو برات بگم اما باید قول بدی که تمام حرف هایی که میزنم پیش خودمون بمونه
من که هنوز از قضیه خبر نداشتم ساده لوحانه گفتم :
- باشه
- سالیانی دراز افرادی با قدرت های زیاد جادویی بر جامعه های مخفی حکومت میکردند کسانی که مانند
انسان های معمولی نبودند افرادی که توانسته بودند در وجود خودشان به توانایی های خارقالعاده ای برسند
و کار هایی انجام دهند که هیچ انسان عادی قادر به انجامش نبود افرادی که صدها سال بعد به کاهنین معروف شدن.
برای اولین بار بود که میشنیدم که کسانی با عنوان کاهن دارای قدرت های جادویی هستند
البته من فکر میکردم که این یک داستان تخیلی است
برای همین با اشتیاق بیشتری به حرف های مادرم گوش دادم
- کاهنین افراد عادی نبودن که در معابد زندگی کنند کاهنین افرادی با قدرت مافق بشری بودند اونها این قدرت رو داشتن
که در یک لحظه در چند مکان مختلف باشند حتی این قدرت را داشتند که در یک چشم بهم زدن افراد زیادی را نابود کنند
اما شخصی در بین کاهنین وجود داشت که قدرتش از همه بیشتر بود
مادرم مکس کوتاهی کرد و سپس ادامه داد :
- به همین خاطر و به خاطر دانش زیادش اون رو به عنوان رئیس انتخواب کردند
اما هیچ کدوم از کاهنین نمیتوانستند وجود یک قدرت برتر را تحمل کنند
برای همین علیه خودشون توطئه کردند
توطئه ای شوم ... .
مادرم ساکت شده بود
انگار داشت خاطراه ای را بیاد میآورد
لحظه ای احساس کردم که این داستان به من ربط دارد اما نمیدانستم که کجای این داستان قرار دارم
و اصلا این داستان چه ربطی به من دارد
- اکثر کاهنین افراد مغرور و قدرت طلبی بودند که به هیچ وجه تمایل نداشتن تا قدرت رو با دیگران تقسیم کنند
به همین دلیل نقشه ای طرح کردند
کسانی که تا به اون زمان سایه همدیگر را با تیر میزدند
به یکباره با هم متحد شدند تا کاهن اعظم رو ازبین ببرند .
میخواستم درمورد کاهن اعظم بپرسم
خیلی دوست داشتم پایان این داستان را بفهمم مادرم آهی کشید انگار غمی بزرگ بر دوشش سنگینی میکرد
کاهنین با تهمت های دروغین کاری کردند تا کاهن اعظم خودش استفا بده
اون ها با دسیسه هایی که چیده بودند
مردم رو وادار به شورش علیه مردی کردند که همه عمر خودش رو صرف کمک به آنها کرده بود با این حال کاهن اعظم مرد بزرگواری بود
- ۱.۳k
- ۱۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط