کتاب خوب بخوانیم

در بخشی از کتاب «امضای کوچک» می‌خوانیم:

علی‌اصغر بین ۶ سال تا ۷ سال داشته است. قاتلش عقبه‌بن‌بشر یا حرمله، مادرش رباب بود. در حالی که حضرت نشسته بودند، روی دامن حضرت او را نشاندند و یا خودش آمد و روی دامن حضرت نشست. بعد از شهادت، حضرت بر او نماز گزارد و بین کشته‌ها او را قرار داد.

عبدالله زیر یک سال و شیرخواره بوده است. حضرت آمد از کنار خیمه و از دست حضرت زینب او را گرفتند تا با او وداع کنند و آن‌جا با تیر حرمله شهید شد. مادر این طفل حضرت رباب است. حضرت او را به دست حضرت زینب(س) دادند و ظاهرا امام سجاد وقت دفن ابدان مطهر، او را پایین پای امام دفن کردند.

طفل شیرخوار دیگر طفل یک‌روزه‌ای است که حضرت برایش اذان و اقامه گفتند و طبق برخی نقل‌ها مثل سبط ابن‌جوزی، حضرت او را مقابل دشمن بر دست بلند کرد و بعد از شهادت به پشت خیمه‌ها بردند و دفن کردند.
دیدگاه ها (۴)

خسف | قصه بیست و دوم: حضرت زینب (س) بخش اول

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش پایانی)

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش اول)

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش پایانی)

خسف | قصه بیست و پنجم: امام سجاد (ع) (بخش پایانی)

بشارت از درگیری ایران و اسرائیل قبل از ظهور

خسف | قصه سی و هفتم: نرجس خاتون- بخش دوم

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت نهمکتابخانه برای چند ثانیه کامل...

🖤🇱🇧🇮🇷 دو سال پیش در چنین روزی، حسن نصرالله به همراه چندین فر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط