پارت ۲۹

سرنوشت پیش می‌آید









[-----------:)
[پارت۲۹)
[-----------:)



لیا : آقای جئون میز حاضره لطفا تشریف بیارید پایین


جونگ کوک : باشه تو میتونی بری

و تو دلین حرفم رو یادت نره


دلین : با..ش..ع


جونگ کوک: پاشو تا بریم


ویو بعد از ناهار دلین :

ناهار رو که خوردیم قرار شد ساعت ۴ بریم خرید عروسی
یه نگاه داخل کمد کردم به جای لباس های قدیمیم

همش لباس های مارک و رنگی رنگی بود ذوق زده یکم

لز لباس ها رو که شامل یه کوت کوتاه و به دامن چین

چینیه سبز می‌شد رو برداشتم و روی تخت گذاشتم

روی صندلی‌ه میز اریش نشستم و یکم آرایش کردم

و بعدش هم بخشی از موهام رو جمع کردم و بستم

برای اکسسوری یه ساعت و یه دست گشواره ی حلقه ای بود رو پوشیدم

و بعدش استایلم رو با یه کیفهِ چری و یه بوت قهوه ای کامل کردم

داشتم توی آینه به خودم نگاه میکردم که یهو گوشیم زنگ خورد



دلین : الو


جونگ کوک : پایین منتظرتم زود بیا


دلین : اومدم


ویو جونگ کوک :
وقتی دلین از خونه بیرون اومد محو زیباییش شدم
چقدر زیبا شده بود

برای اینکه خیلی جلب توجه نکنم بدون محل گذاشتن بهش رفتم و تو ماشین نشستم

و منتظر:بودم بیاد


ویو داخل پاساژ:


الان دلین داره حرف میزنه

با جونگ کوک وارد پاساژ شدیم هر کی اونجا بود با تعجب فراوان نگامون میکرد
یه نگاه به جونگ کوک کردم که بی خیال داره برا خودش راه میره اصلا این نگاه های مردم هم به یه ورش هم نگرفته که یهو صداش اومد



جونگ کوک : دلین بیا اینجا


دنبالش رفتم و وارد به مزون لباس عروس شدیم به نظر میومد جای گرونی باشه چون هیچ کس حتی داخل هم نبود به ویو یه مزون که نگاه میکردی فکت می‌افتاد که یهو صدای خانم فروشنده منو به خودم آورد


فروشنده : سلام خوش اومدید چطور میتونم کمکتون کنم


جونگ کوک : اودمیم برای لباس عروس


فروشنده : چه مدلی در نظرتونه


جونگ کوک : زیاد شلوغ نباشه
و ظریف باشه



فروشنده : حتما لطفا دنبالمون بیاین


ویو مارتین( خودم )

فروشنده چند تا لباس به دلین داد
و دلین وارد پرو شد هر دفعه که یکیش رو میپوشید جونگ کوک ‌یه ایرادی می‌گرفت
مثلا
خیلی زشته
شلوغه
بازه
خیلی پفه
که بلاخره بعد از ۱ ساعت یکیش رو انتخواب کردن
رفتن سراغ کت و شلوار جونگ کوک که دلین هم
اینطوری با ایراد گرفتن های الکی تلافی کرد
بعدش قرار شد برای دلین اکسسوری و کفش و... بگیرن
دیگه همه چیز گرفته بودن که جونگ کوک
به سمت یه بخش لباس زیر زنانه و لبای خواب اشاره کرد
جونگ کوک به یه کلمه هر کسی که اونجا بود رودبیرون کرد


دلین : هییی اینجا چی میخوای


جونگ کوک : برای شب عروسی نیازه ( پوزخند )


دلین : ولی من نمیخوا..


جونگ کوک : حرف نزن


و رفت سراغ لبای خواب ها نزدیک ۸ دست لباس خواب برداشت و دلین هم ناراحت و ترسیده به عاقبتش فکر میکرد


بعد از خرید سوار ماشین شدن و به سمت خونه حرکت کردن


ویو دلین بعد از شام ( ساعت ۱ که همه خوابن ) :
تشنم شد و به سمت آشپز خونه حرکت کردم که با حرف های کسسی پشت دیوار قائم شدم



ادامه دارد....


چون دیر گذاشتم شرط هام کمه


۱۰ لایک


۱۵ کامنت


۴ ریپست


چطورین با مدرسه ها ؟
۱ مهر خوب بود
والا ما مدرسمون دیوار به دیوار مدرسه پسرونه هست
اون ورش هم دوباره یه مدرسه پسرونه ی دیگه هست
مدیرمون هم موقع تعطیل شدن مثل بازرس میگه

خانمم مقنعت رو بپوش

چه معنی داره مقنعه نمیپوشی

واییییییییییی ما روانی شدیم
دیدگاه ها (۱۷)

پارت ۴۲

From hate to lovePart::4زنگ آخر خورد بچه ها داشتن میرفتن همه...

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

From hate to lovePart::1علامت ارتمیس _علامت جونگ کوک +«ویو ا...

ویو جونگ کوک صبح:از خواب بیدار شدم و یاد اتفاق های دیروز افت...

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵²چند ساعت بعد...ویو: اتشب شده بود...

مهمونی خطرناک پارت =11ویو ات:آسانسور در طبقه ۲۴ ام ایستاد و ...

پارت ۵۰ | پایان پروندهویو جونگ‌کوکچند دقیقه بود هیچ‌کس حرف ن...

پارت ۵ ویو جونگ کوک:وقتی کارام رو تموم کردم رفتم قصر وقتی رس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط