{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خواب بودم،در میانِ خواب دستم را گرفت

خواب بودم،در میانِ خواب دستم را گرفت
وقت غفلت"حضرت سلطان"دستم را گرفت

سر به زیر و دل شکسته،از همه رانده شدم
دید تنهایم خودش بی‌تاب دستم را گرفت

روز..نه..میخواست شرمنده نباشم پیش خلق
صبر کرد و در شبِ مهتاب دستم را گرفت

وقتِ معصیت عبایش را به دورِ من گرفت
آبرویم را خرید ارباب..دستم را گرفت

گفتنِ یک بار ذکر دلربای "یارضا"
بیشتر از سجده در محراب دستم را گرفت
دیدگاه ها (۲)

خانه ات آباد از داغ توام خانه خرابهیچ بودم،پوچ بودم،روی من ک...

داده خدا مقام مرا خادم الحسینارباب خوانده نام مرا خادم الحسی...

دختر فاطمه ، بازار ، خدارحم کندچادر پاره و انظار خدا رحم کند...

تو رفتی کربلا روی سرم یکباره ویران شدخودم دیدم ز روی تل که ج...

مناجاتخواب بودم، در میانِ خواب دستم را گرفتوقت غفلت "حضرت تو...

بغض‌هایی‌‌هست‌نفس‌را‌بندمی‌آورد

⚜ صلَّی اللهُ عَلَیکَ یَا اَبَاعَبــــــــــــــــــدِاللهِ⚜...

بود و غم و درد، سحر بود و صدای نفس خستة یک مرد، که آرام در آ...

خیلی عالیه طولانی هست اما عالیهاگه دلتون شکست و اشکتون جاری ...

بابا‌علی💛غدیر است و به لب جز ذكر یا حیدر نمی‌ آیدفراوانی انگ...

" قسمت سوم " ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

آشنایی به فرقه کوهستان آتوس در یونان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط