{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کبــــوترانـه

کبــــوترانـه


#حکومت امام #علی (ع) روشن ترین حکومتی که تاریخ به خود دیده بود به پایان رسید.


【پس از صلح امام حسن(ع) که برای حفظ خون‌های مسلمین بود حکومت به دست معاویه افتاد، کسانی که از آگاهی سیاسی و شناخت شرایط بی‌بهره هستند صلح امام را نادرست می‌دانند و اگر انجام نمی‌شد فقط خدا پیامدهای آن‌را می‌دانست و بس!】



پس از صلح
#کوفه خوار و #ذلیل_شد و #معاویه درصدد هرچه بیشتر خوار کردن آن برآمد و #شرور_ترین حکام خویش را به انجا فرستاد.
(به درستی که سزای نافرمانی کردن در مقابل رهبر جامعه همین است)



#کوفیان از ظلم حکام اموی به ستوه آمده بودند انگشت ندامت به دندان گزیدند و از آن‌چه با علی(ع) و فرزندش حسن کرده بودند ابراز انزجار کرده و درصدد جبران بر آمدند.

مخفیانه نزد امام حسین رفته و از او خواستند علیه معاویه شورش کند و رهبری انقلاب را به دست گیرد.



امام با توجه به شرایط سخت و دشوار آن زمان خواسته آنان را نپذیرفت.


چون معاویه هلاک شد، اهل عراق نفس راحت کشیدند و فکر کردند حکومت ظلم درهم شکسته است لذا رهبران کوفه جلسه‌ایی تشکیل دادند و نتیجه گرفتند تنها راه بازگشت عظمت به شهرشان به حکومت رسیدن امام حسین(ع) است.
※ پس هزاران نامه و ده ها هیئت به نمایندگی از مردم نزد امام فرستادند و ایشان را برای امدن به کوفه ترغیب نمودند.

پایان قسمت چهارم #کبوترانه

##ادامه_دارد


#خیانت_کوفیان
#سلام_بر_اهل_بیت
#سلام_بر_سفیران_اهل_بیت #سفیر_عشق #مسلم


#حق_پایدار_است
دیدگاه ها (۳)

قصه سیزدهم: امام حسن مجتبی (ع) بخش دوم

قصه سیزدهم: امام حسن مجتبی (ع)

قصه پانزدهم: امام حسین (ع) زمینه ها. (بخش اول)

قصه پانزدهم: امام حسین (ع) زمینه ها (قسمت پایانی)

قصه چهاردهم: معاویه (قسمت پایانی)

قصه شانزدهم: راهبرد امام حسین (ع) (قسمت دوم)

قصه شانزدهم: راهبرد امام حسین (ع) (قسمت پایانی)

قصه نوزدهم: یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش پایانی)

خسف | قصه بیست و هفتم: امام باقر (ع) (بخش پایانی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط