{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک شب به مولایم حسین ، گفتم چرا قلبم دگر ، بر تار زلفت گی

یک شب به مولایم حسین ، گفتم چرا قلبم دگر ، بر تار زلفت گیر نیست...
سر بر زمین افکند و گفت خود کرده را تدبیر نیست...
گفتم که دیگر گوییا گشتم جدا از عشق تو... گفتا که "یا زهرا"بگو ای بنده هرگز دیر نیست...
گفتم که دیگر گوییا افتاده ام از چشم تو... با غم نگاهم کرد و گفت مولا ز نوکر سیر نیست
اللهم ارزقنا حرم......
دیدگاه ها (۳)

پارت ۱۱

#in_your_eyespart_79ویو کوکهمونجوری روی صندلی ته راهرو نشسته...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹¹ویو میکا_____جیمین از...

لبخند قاتلپارت⁴¹ویو جونگ‌کوکسلین روی زمین افتاده بود.چند لحظ...

پارت: 29 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*شب فضای خونه از هوای پیست ...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت11ویو کوکگوشیمو...

My lovely neighbor part : ۷۳

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "پارت " 51 " " ویو پارک جیمین ...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی از سربازی برمیگرده ...⛓️‍💥☘️ ╰┈➤ 𝑷...

یک شب به مولایم حسین گفتم چرا قلبم دگربر تار زلفت گیر نیست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط