{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به او گفتند شاعر را بیازار

به او گفتند شاعر را بیازار
که شاعر در جهان ناکام باید 
چو بیند نغمه سازی رنج بسیار
سخن بسیار نیکو می سراید

به او آزار دادن یاد دادند
بنای عمر من بر باد دادند

از آن پس ماه من نامهربان شد 
ز خاطر برد رسم آشنایی
غم من دید و با من سر گران شد 
مرا بگذاشت با رنج جدایی

که چون باشد به صد اندوه دمساز
به شهرت میرسد این نغمه پرداز

مرا در رنج بردن، سخت جان دید
جفا را لاجرم از حد فزون کرد
فغان شاعر آزرده نشنید 
دل تنگ مرا دریای خون کرد

چنان با بی وفایی آتش افروخت
که سر تا پای مرغ نغمه خوان سوخت

نگفتندش که درد و رنج بسیار
دمار از روزگار دل بر آرد
دل شاعر ندارد تاب آزار
که گاه از شوق هم جان می سپارد

بدین سان خاطر ما را شکستند 
زبان نغمه ساز عشق بستند



فریدون مشیری
دیدگاه ها (۴)

نمی‌دانم این مکتوب در میانِ طومارهایِ انباشته بر میزِ زرینت،...

سود گرت هست گرانی مکن خیره سری با دل و جانی مکنآن گل صحرا به...

کبوتر بچه‌ای با شوق پرواز بجرئت کرد روزی بال و پر باز پرید ا...

رقیه دختر شاه شهیدانبیامد شهر شام او با اسیرانبدادند منزلش ک...

‍ کیست این پنهان مرا در جان و تنکز زبان من همی گوید سخن؟این ...

عزیزان : امّیدوارم این عیدانه مرا پذیر باشید: ****عیدت...

شعر زیبای خزان (فریدون مشیری)در گلستانی ، هنگام خزان رهگذر ...

یاد تو .....نیمه شب آواره و بی حس و حالدر سرم سودای جامی بی ...

ارغوان شاخه همخون جدا ماندهٔ منآسمان تو چه رنگ است امروز؟آفت...

#ارغوان_شاخه_همخون_جدا_مانده_منآسمان تو چه رنگ است امروز؟آفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط