رمان انتقام ازدواج کامل

فصل بیست‌ویکم — این بار، زانو بزن!

صبح، مین-جه با چند پرونده روی میز سو-یون گذاشت.

«مدرک داریم که ته‌جون اطلاعات محرمانه‌ی شرکت رو خریده و خودش دستور انتقال پول رو داده.»

سو-یون لبخند زد.

«پس وقتشه جلوی همه نقابش رو برداریم.»

---

ظهر، جلسه‌ی اضطراری هیئت‌مدیره‌ی شرکت ته‌جون برگزار شد. او با اعتمادبه‌نفس وارد اتاق شد، اما با دیدن سو-یون رنگ از چهره‌اش پرید.

«تو اینجا چیکار می‌کنی؟»

سو-یون پوشه‌ای مقابل مدیران گذاشت.

«اومدم امضای خودت رو بهت نشون بدم.»

اسناد، پرداخت‌های مشکوک و خرید اطلاعات محرمانه را ثابت می‌کردند.

ته‌جون با عصبانیت گفت: «این مدارک جعلی‌ان!»

سو-یون خونسرد جواب داد: «پس از بررسی مستقل حساب‌ها نمی‌ترسی، درسته؟»

یکی از مدیران اعلام کرد تا پایان تحقیقات، اختیارات مالی ته‌جون تعلیق شود.

ته‌جون به سو-یون خیره شد.

«فکر کردی برنده شدی؟»

سو-یون کیفش را برداشت.

«نه. فقط دارم کاری می‌کنم که بالاخره تاوان کارهات رو بدی.»

و از اتاق خارج شد؛ درحالی‌که ته‌جون برای اولین بار در برابر هیئت‌مدیره حرفی برای گفتن نداشت.

---

عصر، مین-جه خبر داد که می‌رین با مردی ناشناس ملاقات کرده است.

سو-یون هنوز مشغول بررسی گزارش بود که پیامی از شماره‌ای ناشناس دریافت کرد:

«اگر می‌خواهی بفهمی چرا در زندگی قبلی‌ات همه‌چیز را از دست دادی، به دوازدهم نوامبر فکر کن. قاتل واقعی تو هنوز آزاد است.»

دست‌های سو-یون سرد شد.

این دیگر فقط انتقام از ته‌جون و می‌رین نبود. کسی از زندگی قبلی او خبر داشت!

در همین لحظه، هردین وارد اتاق شد و با دیدن چهره‌ی رنگ‌پریده‌ی همسرش پرسید:

«سو-یون، چه اتفاقی افتاده؟»

او گوشی را پنهان کرد.

«هیچی...»

هردین نگاهش کرد.

«این بار هم می‌خوای بهم دروغ بگی؟»

سو-یون ساکت ماند.

هردین آرام گفت: «من نمی‌دونم چه چیزی رو ازم پنهون کردی، اما می‌دونم این ترس، فقط مربوط به یه پرونده‌ی کاری نیست.»

سو-یون نمی‌دانست چه جوابی بدهد.

چون حقیقت این بود که کسی در این زندگی هم می‌خواست او را به همان سرنوشت قبلی برگرداند.

و آن شخص هنوز آزاد بود...
دیدگاه ها (۰)

پارت یازدهیون: راست میگی( گریه )ته: دارم راستی میگم چرا گریه...

Why Did I Fall in Love with Her? | P²⁰ 🖤ویو: عمارت کانگ ـ سا...

رمان انتقام ازدواج کامل

پارت سهویو تهدرسته زیاده روی کردم یون داشت گریه میکرد منم رف...

دیر فهمیدم دیر خواستمتپارت دهم جونگ‌کوک هنوز به پیام سوآ خیر...

قسمت یازده

رمان خبر ممنوعه پارت دوم ۲

رمان انتقام ازدواج کامل

𝒫𝒶𝓇𝓉 22عقد با رئیس مافیا ات به کانگ جون نگاه کرد.کانگ جون که...

🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت سی‌وهشتم 𓆪 🖤🥀در با صدای آرامی پشت سرشان بسته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط