{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

● راستی فاطمیه نزدیک است ●

● راستی فاطمیه نزدیک است ●

زیر باران دوشنبه بعدازظهر
اتفاقی مقابلـــــم رخ داد
وسط کوچــه ناگهان دیدم
زن همسایه بر زمین افتـاد

سیب هاروی خاک غلطیدند
چـــادرش درمیان گردو غبار
قبلا این صحــنه را...نمیدانم
درمن انگار میشود تکـــــرار

آه سردی کشید،حــس کردم
کوچــه آتش گرفت از این آه
وسـراسیــــــمه گریه درگریه
پسرکوچکش رسیـــــد از راه

گفت:آرام باش!چیزی نیست
به گمانم فقط کمی کمـــرم
دست من را بگیر، گریه نکنم
مرد گریه نمیکند پســـــرم

چادرش را تکاند با سخــــتی
یاعلی گفت واز زمین پاشـــد
پیش چشمــان بی تفاوت ما
ناله هایش فقط تماشاشــــد

صبح فـــــردا به مـــادرم گفتم
گوش کن! این صدای روضه کیست
طــــــــرف کـــوچه رفتم و دیدم
در و دیوار خانه ایی مشکـــی است

باخودم فکر میکــــــنم حالا
کوچه ی ما چقدر تاریک است
گریه،مــــادر،دوشنبه،در،کوچه
راستی فاطمیه نزدیک است
●■●■●■●■●
یـــا زهــــــــــرا.
دیدگاه ها (۶)

خداوندا زیباترین لحظه ها را نصیب مادرم کنکه زیباترین لحظه ها...

صندوق که صد بلا ببردی همه عمردیدی که بلا چگونه صندوق ببرد؟..

....

فرق جنین مادرهای که دخانیات مصرف میکنند و اونهایی که اهل دخا...

《اسیر یک قرارداد》پارت ¹ویو سومیاوبالاخره امتحان تموم شد!خسته...

ستاره دنباله دار پارت:۳۴

● راستی فاطمیه نزدیک است ●زیر باران دوشنبه بعدازظهراتفاقی مق...

زیر باران دوشنبه بعدازظهراتفاقی مقابلـــــم رخ دادوسط کوچــه...

زیر باران دوشنبه بعدازظهراتفاقی مقابلـــــم رخ دادوسط کوچــه...

زیر باران دوشنبه بعدازظهراتفاقی مقابلـــــم رخ دادوسط کوچــه...

زیر باران دوشنبه بعدازظهراتفاقی مقابلـــــم رخ دادوسط کوچــه...

زیر باران دوشنبه بعدازظهراتفاقی مقابلم رخ دادوسط کوچه ناگهان...

زیر باران دوشنبه بعد از ظهر اتفاقی مقابلم رخ داد وسط کوچه نا...

شعری از : سیدحمیدرضا برقعیزیر باران دوشنبه بعد از ظهراتفاق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط