{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زیبایی ات، در حصار واژه نمی گنجد.

زیبایی ات، در حصار واژه نمی گنجد.

کاش
قبلِ رفتن
قراری میگذاشتیم، در یک سالن تئاتر...
سکانسی به همین سادگی...
دیداری به صرف نوشیدنی و کتاب شعر و تئاتر.

تو تئاتر میدیدی ، من تو را.
تویی که تماشایی ترینی.
تویی که برق چشمانت نشان درامی ست که بر تو گذشته.

درامی از سرگذشت فرشته ای، که تلخی زمانه، چیزی از شیرینیِ ذاتِ دلبرانه اش کم نمی کند.

باران ببارد! هوا گرفته باشد!؟
چه فرقی می کند، برای منی که در آفتاب خواستنت دوش گرفته ام!
برای منی که فصلی تازه آغاز کردم
در کافه ی دنج چشمان تو.

فصلی تازه که انتهایی ندارد...
فصلی که بهارش،بهار خنده ی تو
تابستانش، تابستان گرم وجود تو
پاییزش، برگ ریزِ قهر و اخم و رنج تو
و زمستانش...
زمستانی، یکسره تنهایی است😔

حضور تو آخرین نعمت جامانده از بهشت است...
آخرین رحمت ایزدی
پیش از آنکه جهان را فراموشی بگیرد...

علی پازوکی
دیدگاه ها (۳)

زیبایی ات، در حصار واژه نمی گنجد. کاش قبلِ رفتنقراری میگذاشت...

♡♡نگو جات خالیه و دلتنگتمبگو....🫀🤌#مخاطب‌خاص#خاص#ویسگون #لای...

در آغوشم بگیر، بدون آن که بخواهی اندوهم را برایت توضیح دهم.#...

من تو رو با همه دنیا عوض نمیکنم 😍👌👏👏👏تقدیم نگاه قشنگتون مهرب...

میگن به هرچی بخندی سرت میاد مگه من به غم دیگران خندیدم که ای...

و گاهی سڪوت می‌ڪنمنه از سرِ نبودِ حرفڪه از سرِ سنگینیِ واژه‌...

همچین پیجی هیجا پیدا نمیکنی فالو کن تا گمم نکردی

باید کاشته شود در قلب

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط