پارت ده

تابع قوانین جمهوری اسلامی



اگه میفهمید یونا هم تو ۱۶ سالگی حامله شده چیکار میکرد ؟ اگه بفهمه نباید وایسم و تماشا کنم که بخاطر منی که زدم دخترشو تو ۱۶ سالگیش حامله کردم اونو مقصر بدونه ، نباید اصلا میفهمید

@ بعدشم پسرم سن مهم نیست مهم اینه تو تخت شوهرشو راضی نگه داره مگه نه ؟

لبخند فیکی زدم و از روی میز بلند شدم و رفتم طبقه ی بالا اتاق یونا ، در زدم اما جواب نداد درو باز کردم و با دیدنش روی تخت که از شدت گریه هاش خوابش برده لبخندی زدم در اتاق خودم رو قفل کردم و توی اتاق یونا رفتم و درو پشت سرم قفل کردم و به سمت تخت رفتم تیشترتم رو درآوردم و به یاد قبلا روی تختش رفتم و خودشو توی بغلم جا کردو منم بغلش کردم و به خواب فرو رفتم...
نصفه شب بود که بیدار شدم و با دیدن یونا توی بغلم لبخندی زدم اما دستش رو محکم دور کمرم حلقه کرد و با عرق زیادی که داشت از سرو صورتش میبارید فهمیدم که داره کابوس میبینه

هیون....نه...خواهش میکنم....خواهش میکنم بهم رحم کن...به بچمون خواهش میکنم...هیون

با شنیدن صداش متعجب بهش نگاه کردم و بغضم گرفت ، داشت کابوس اون شب رو میدید ؟‍ چقدر عوضی بودم که به التماساشم توجه نمی‌کردم من چطوری عوضی هستم ها ؟ محکمتر توی بغل گرفتمش و به خواب رفتم

پرش زمانی به صبح:

با نوری که از پنجره به داخل میومد بیدار شدم و به ات که توی بغلم بود خیره شدم هنوزم داشت کابوس میدید هر لحظه با جملاتش یاد اون شب میوفتادم و بیشتر از خودم متنفر میشدم نه ای بلند کشید و از خواب پرید و هینی کشید

اینجا چیکار می‌کنی هیون

_ دیشب حالت خوب نبود اومدم پیشت

برو بیرون تا بابام نیومده بدبخت بشم برو گورتو گم کن
از تو بغلم درومد و منم مشغول پوشیدن تیشرتم شدمد
_ میخوای با اون عوضی ازدواج کنی ؟

اگه اینکار باعث میشه بابام و تو دیگه اذیتم نکنید بله و دیشب بهش گفنم که امروز بیاد پیشم تا باه....

سیلی توی گوشش زدم که دستشو روی ردش گذاشت و با بغض بهم نگاه کرد

_ حق نداری باهاش ازدواج کنی فهمیدی؟

تو چرا از زندگیم نمیری بیرون ها؟؟..
دیدگاه ها (۱۴)

پارت ۱۶ (صبح)چشمانم را باز کردم آفتاب از پرده های حریری اتاق...

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

چند پارتی Pat : 2اسم : وقتی بهت سیلی میزنهنشانه ا.ت : (*)نشا...

خاطرات عشق ما پارت ۳ویو سوهی وقتی از خواب پریدم قلبم تند تند...

چند پارتی (درخواستی)

چند پارتی (درخواستی)

پارت ۵ ویو جونگ کوک:وقتی کارام رو تموم کردم رفتم قصر وقتی رس...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁷ویو: اتچند دقیقه بعد، درِ اتاق ب...

رمان آیدل پارت ۴ فلش بک به صبح: با صدای مامانم که داشت سرم د...

Cruel Love پارت ۵ و رفتیم تو مامان و بابا نگران رو کاناپه نش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط