حکم اعدام دانش آموز، برای قتل معلم
حکم اعدام دانش آموز، برای قتل معلم
روزنامه وقایع اتفاقیه نوشت: اتفاق به دو سال پیش بازمیگردد؛ 11 صبح اول آذر سال 93 در بروجرد. دانشآموز 15 سالهای که مثل هرروز به مدرسه میرود و برای اینکه غیبتش را موجه کند، پدرش را هم با خود میبرد؛ غیبتی که حالا محمد آرزو میکند که کاش طولانیتر میشد و آن روز هم به مدرسه نمیرفت.
اتفاق دو سال پیش برای محمد وقتی تلخ میشود که موقع خروج از مدرسه تصمیم میگیرد سرکلاس برود و پدرش را راهی خانه کند. محمد سر کلاس مینشیند ولی معلمش میگوید که باید از دفتر مدرسه نامه و اجازه بگیرد. از اینجا به بعد، روایت تلخ است؛ روایت تلخ میشود و محمد عصبانی، ناراحت یا هرچیزی که بتواند در خیال و رؤیایش، سرپوشی بگذارد برای کاری که نباید میکرد.
چاقویی که زیر لباسش پنهان کرده را درمیآورد، شاهرگ معلمش را میزند و از مدرسه فرار میکند. محمد بیآنکه بداند کجا میرود، پا به فرار میگذارد؛ اولین واکنشی که شاید برای هر اشتباهی به ذهن آدم خطور کند؛ فرار. زندگی پنهانی جدیدش را شروع میکند، بیآنکه بداند، دیگر معلم فیزیکی نخواهد بود که سر کلاسش بنشیند و برای حضورش از دفتر مدرسه اجازه بگیرد. محمد به تهران میرسد و بهخاطر درگیری دیگری به کانون اصلاح و تربیت میرود و به شهرش بروجرد منتقل میشود.
حالا دو سال از آن اتفاق گذشته و محمد دو سال بزرگتر شده است. حالش خوب نیست؛ زندگی برای او تلخ است و برای خانواده معلم، تلختر. حالا بعد از دو سال، حکم قصاصش آمده؛ حکمی که تأیید میکند زندگی برای محمد تمام شود؛ طوری که زندگی را برای معلمش تمام کرد اما حال محمد خوب نیست و نمیدانند با پایان زندگیاش، حال چند نفر دیگر بدتر میشود. «آقای خشخاشی بیگناه بود و من بیآنکه ... شرح کامل در اخبار حوادث
telegram.me/akhbarhavades
🔥 @akhbarhavades 💥
ارتباط با ادمین وطرح نظرات و اعلام آمادگی جهت همکاری در امور کانال
id:📝 telegram.me/soheil4246
اونایی که ریپورت هستند بیاین گروه
telegram.me/joinchat/EA961wlnRxeJnGB39qweuw
روزنامه وقایع اتفاقیه نوشت: اتفاق به دو سال پیش بازمیگردد؛ 11 صبح اول آذر سال 93 در بروجرد. دانشآموز 15 سالهای که مثل هرروز به مدرسه میرود و برای اینکه غیبتش را موجه کند، پدرش را هم با خود میبرد؛ غیبتی که حالا محمد آرزو میکند که کاش طولانیتر میشد و آن روز هم به مدرسه نمیرفت.
اتفاق دو سال پیش برای محمد وقتی تلخ میشود که موقع خروج از مدرسه تصمیم میگیرد سرکلاس برود و پدرش را راهی خانه کند. محمد سر کلاس مینشیند ولی معلمش میگوید که باید از دفتر مدرسه نامه و اجازه بگیرد. از اینجا به بعد، روایت تلخ است؛ روایت تلخ میشود و محمد عصبانی، ناراحت یا هرچیزی که بتواند در خیال و رؤیایش، سرپوشی بگذارد برای کاری که نباید میکرد.
چاقویی که زیر لباسش پنهان کرده را درمیآورد، شاهرگ معلمش را میزند و از مدرسه فرار میکند. محمد بیآنکه بداند کجا میرود، پا به فرار میگذارد؛ اولین واکنشی که شاید برای هر اشتباهی به ذهن آدم خطور کند؛ فرار. زندگی پنهانی جدیدش را شروع میکند، بیآنکه بداند، دیگر معلم فیزیکی نخواهد بود که سر کلاسش بنشیند و برای حضورش از دفتر مدرسه اجازه بگیرد. محمد به تهران میرسد و بهخاطر درگیری دیگری به کانون اصلاح و تربیت میرود و به شهرش بروجرد منتقل میشود.
حالا دو سال از آن اتفاق گذشته و محمد دو سال بزرگتر شده است. حالش خوب نیست؛ زندگی برای او تلخ است و برای خانواده معلم، تلختر. حالا بعد از دو سال، حکم قصاصش آمده؛ حکمی که تأیید میکند زندگی برای محمد تمام شود؛ طوری که زندگی را برای معلمش تمام کرد اما حال محمد خوب نیست و نمیدانند با پایان زندگیاش، حال چند نفر دیگر بدتر میشود. «آقای خشخاشی بیگناه بود و من بیآنکه ... شرح کامل در اخبار حوادث
telegram.me/akhbarhavades
🔥 @akhbarhavades 💥
ارتباط با ادمین وطرح نظرات و اعلام آمادگی جهت همکاری در امور کانال
id:📝 telegram.me/soheil4246
اونایی که ریپورت هستند بیاین گروه
telegram.me/joinchat/EA961wlnRxeJnGB39qweuw
- ۴۹۱
- ۱۵ بهمن ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط